تبلیغات
هوای تازه

هوای تازه
و ناگهان چقدر زود دیر می شود... 
تماس با ما
نویسندگان
نظر سنجی
به آثارکدام نویسنده علاقه ى بیشترى دارید؟





لینک های مفید
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت






نقد كتاب میرا


 كریستوفر فرانك


نویسنده: فرحناز عباسی





نقد کتاب «میرا اثر کریستو فر فرانک» که به علت تعطیلی انتشارات بازتاب نگار و چاپ قدیم کتاب متاسفانه اجازه چاپ نگرفت و به دوستان وبلاگ نویس تقدیم می شود.
  


« شادی من کدام است اگر تمام دست ها، حتی دست های ناپاک بتوانند آلوده اش کنند.»          این راند
 
 
این نشانه های متنی گویای آن است که ما با نوشته ای رو به روایم که نویسنده اش با استفاده از تخیل و بهره گیری از واقعیت های بیرونی(جامعه کمونیستی) با کمی اغراق خواننده را با نمونه ای از دنیای آینده و دور سوسیالیست مارکسیستی آشنا می کند که در نوع متن های آخر زمانی قرار می گیرد.در چنین دنیایی است که هویت و مالکیت فردی زیر سوال می رود. دنیایی که در آن مالکیت بدنت، عواطفت، عشق ورزی هایت ،هویتت و حتی روزمره گی هایت از ورای شیشه ها  توسط آنها ( سربازان دشت و حکومت) همیشه تحت کنترل قرار می گیرد. تو باید آنچه را  آنها می گویند انجام دهی. چرا که اگر به این قوانین تن در ندهی باید به خانه اصلاح بروی ، به خانه ای که در آن تو را به مثل همه بودن مجبور می کنند. خانه ای که در آن تو می شوی یک نفر میان هزار نفر با نقاب انسانی میان انسان های دیگر......


رمان میرا نوشته کریستوفر فرانک در همان جملات آغازین ما را با دنیایی آشنا می کند که گرچه به گفته راوی معمولی است ولی برای ما نا آشنا و غریب است.
« ما در مربع ها 837-333-4 شرق زندگی می کنیم. مربع ها، با مرز هایی از خطوط زرد که زمین سیاه رنگ را تقسیم می کنند.ما یک خانه معمولی داریم، با دیوار های شفاف ، تا چهار نفر ساکنان آن هیچ گاه نتوانند خود را از چشم دیگری پنهان کنند.»(ص22)
دنیایی که در آن فرد اجازه ندارد متمایز از دیگران باشد و رقابت نوجوانی با همکلاسی هایش جرم و عملی ناشایست است که باید از سوی «شورای رفاقت» مورد مواخذه قرار گیرد.دنیایی که کریستو فر فرانک می سازد دنیایی است که در آن انسان باید خنده ای ابدی و رسمی را روی صورت خود حک کند، در همه حل شود و نام دوازده دوست را در لیست رفقاها به همراه داشته باشد . دنیایی با دشت های قیر اندود .
« در دشت به دنیا آمدم... آن فضای ساخته از بتون سیاه که لایه ی ضخیمی از قیر آن را پوشانده »(ص 22)
 
 چنین دنیایی قوانین خاص خود را می طلبد، قوانینی به نام « مقرراتِ همشهری گری»(ص53) چون؛ جدا شدن و تک شدن یعنی بیماری و گناه. انتخاب یک فرد و یک عشق یعنی محروم کردن دیگران از خود. فرد سالم به همه لبخند می زند. افرادی که قادر به زایش نباشند باید بمیرند. افراد باید دسته جمعی  در دشت حرکت کنند..فرد سالم هرگز چیزی نمی خواهد و چیزی از خود نمی پرسد. فرد همه ی انسان ها را هر طور که باشند باید دوست بدارد و باید به دگر خواهی اجباری تن دهد.فرد سالم همیشه به اکثریت می پیوندد.
« فرد سالم تحقیر نمی کند بلکه می تواند متوجه عیبی بشود و همین عیب، عشقش را باعث می شود. برای فرد سالم دوست داشتن خوبی های دیگری دلیل عشق نیست، بلکه دوست داشتن عیب های دیگری بزرگ ترین عشق است....فرد سالم چیزی را که تحقیر می کند، دوست دارد.»(ص69)
 
 این نشانه های متنی گویای آن است که ما با نوشته ای رو به روایم که نویسنده اش با استفاده از تخیل و بهره گیری از واقعیت های بیرونی(جامعه کمونیستی) با کمی اغراق خواننده را با نمونه ای از دنیای آینده و دور سوسیالیست مارکسیستی آشنا می کند که در نوع متن های آخر زمانی قرار می گیرد.در چنین دنیایی است که هویت و مالکیت فردی زیر سوال می رود. دنیایی که در آن مالکیت بدنت، عواطفت، عشق ورزی هایت ،هویتت و حتی روزمره گی هایت از ورای شیشه ها  توسط آنها ( سربازان دشت و حکومت) همیشه تحت کنترل قرار می گیرد. تو باید آنچه را  آنها می گویند انجام دهی. چرا که اگر به این قوانین تن در ندهی باید به خانه اصلاح بروی ، به خانه ای که در آن تو را به مثل همه بودن مجبور می کنند. خانه ای که در آن تو می شوی یک نفر میان هزار نفر با نقاب انسانی میان انسان های دیگر.
« به تو یاد خواهند داد که مثل بدبخت هابه دیوار بچسبی و  هر وقت تنها  شدی از ترس فریاد بکشی، یاد خواهند داد  که به پای رفقایت بیافتی و کمی گرمای بشری گدایی کنی. یادت خواهند داد که بخواهی دوستتت بدارند، بخواهی قبولت داشته باشند، بخواهی شریکت باشند.»(  45 ص)
 
اینجا است که خواننده هوشمند متوجه می شود چگونه ساختار های گفتمان غالب با کوچک کردن ابعاد انسانی و از بین بردن فردیت فردی ،انسان ها را به یک بُعدی شدن متمایل می کنند. چنین جامعه ای انسان ها را به انفعال و تک ساحتی بودن می کشانند تا در پی یک سیتم فراگیر و یکپارچه فهم انسانی را نسبت به واقعیت ها، ارزش های فرهنگی – اجتماعی و اساس ها دگرگونه کنند. در چنین جامعه ای است که به گفته آنتونیو گرامشی «هژمونی» شکل می گیرد و انسانِ یکسان سازی شده که گفتمان غالب در او نهادینه شده است ،تن به اعمالی می دهد که گاه شاید خلاف میل باطنی اش باشد
«به جانشین بوئینه دستو داده اند که از دئیردر بچه ای به وجود بیاورد. مقامات پزشکی دئیردر را معاینه کرده اند و معتقدند که او چندان هم پیر نیست.دئیردر خسته است و این کار را خوش ندارد.مقامات پزشکی می دانند که دئیردر شانس کمی دارد تا از زایمان جان سالم به در برد.»(ص51)
قدرت در این جایگاه  در تمام شئون زندگی نقش ایفاء می کند. قدرت برای انسان مرز بندی می کند( حضور در مربع های مشخص/شناخت قلمروها ) محدودیت ها را تعیین می کند( کسی که لبخند نمی زند فرد سالمی نیست)قدرت اجازه می دهد چه کاری را انجام شود و چه کاری انجام نشود. حکومت ممنوع می کند( فرد نبایدتنها در چاله دست ساز خود بخوابد- نباید تنها باشد) قدرت تعریف می کند( باید همه را دوست داشت) قدرت طبقه بندی می کند( فرد پیری که قادر به زایش نیست باید بمیرد) قدرت نقش ها و کارکرد های انسانی را مشخص می کند( دئیردر بعد از مرگ بوئینه باید با دیگری هم بستر شود و بچه بزاید) و بدین گونه نظم و انظباط مورد نظر گفتمان غالب بر انسان تحمیل  و نهادینه می شود.
 
 به اعتقاد فوکو بدن محل اعمال قدرت است. در این رمان نیز تسلط قدرت بر بدن در اشکال گوناگونش شکل می گیرد. در رمان«میرا» انسان های پیر و سالمند چون بوئینه به مرگ محکوم می شوند. بدن دختر جوانی به معرض دید قرار می گیرد؛ حرکت بدن ها در دشت به صورت جمعی و خنده ای رسمی بر لب ها حکمی نانوشته و رایج است. ارتباط های جنسی عمومی و دگرگونگی مغزی و حتی ادغام کنش ها و حرکات رفتاری بین میرا و تویا به اشتراک گذاشته می شود. همه این اعمال برای رام کردن بدن و یا اصلاح کردن بدن صورت می گیرد؛ تا جایی که باروری فردی نیز از دید قدرت در امان نمی ماند.
 
 حال جا دارد گفته شود حکومت برا اعمال قدرتش در این رمان از نظریه سراسر بین سود می جوید. نظریه سراسربین به محبس و زندانی جمعی اشاره دارد که در آن نظاره گر می توانند اعمال دیگران را تحت نظر داشته باشند. خانه هایی با شیشه هایی شفاف و زندان هایی با اتاق های سفید و تار« روز ها و شاید هفته ها  است که من در این اتاق سفید و تار هستم ، که همیشه  روشن است ،با دیواری شیشه یی  که از پشت آن گاه گاهی دکتر ها به تماشایم می آیند.»(ص61)
 
حال اجازه دهید اثر را در مبحث بینامتنیت با آثار دیگری از این دست که در آن  انسان ها به مرز عامه شدگی، یکسان شدگی و کالا شدگی می رسند و نویسندها با نگاهی انتقادی و معترضانه آینده ی نه چندان دلچسب جوامع کمونیستی را با کمی اغراق پیش روی خواننده می گذارند،بررسی کنیم.
اولین شباهت متنی که بعد از خواندن « میرا » به ذهنم خطور کرد، رمان 1984 نوشته جورج اورول بود که به اختصار به شباهت های بین این دو اثر می پردازم.در هر دو رمان مذکور خواننده با جهانی روبه رو است که در آن افراد چه به لحاظ ظاهری و چه به لحاظ باطنی به سوی یکسان شدگی  و یکسان سازی باید قدم بردارند.کارگر ، رئیس و دکتر باید در یک رده قرار گیرند و همه باید با هم رفیق باشند و همدیگر را دوست بدارند.«من باید شما را دوست بدارم. پس شما را دوست دارم. شما انسان هستید. پس من شما را دوست دارم. من همه ی انسان ها را، هر طور که باشند دوست دارم.
با صدای حاکی از تسلیم تکرار کرد:" دوستتان دارم:»(ص69)
 
در هر دو رمان با شخصیتی معترض رو به رو ایم ؛شخصیتی که  حس می کند مثل دیگران نیست و به نوشتنی در خفا رو می آورد؛ نوشتنی که بانی تسکین، شکوفایی و آگاهی شخصیت اصلی است . کنشی که شخصیت را نسبت به دیگران متمایز می کند.
« میتوانستم بدانم که کجا میخواهم بروم و با همین قدم های تند و مصمم به مقصدم می رسیدم.....وقتی دانست که می خواهم آن را بنویسم، فهمید  که چرا مرا برای خودش می خواهد. وقتی دیدم که او فهمیده است که من کیستم، فهمیدم که چرا مرا برای خودم می خواهد.»(ص55)
 
در هر دو رمان مذکور خواننده با دنیایی روبه رو است که فرد در آن از ورای شیشه ها تحت کنترل و مراقبت است. چه این مراقبت به شکل تلویزیون های باشد که در همه جا کار گذاشته شده اند و مدام یک پیام را تکرار می کنند(رمان 1984) و چه خانه های شیشه ای که انسان ها همیشه از ورای آن در معرض دید هستند.(میرا)
از سوی دیگر خواننده با عشق هایی نافرجام  مواجه است که مرگ شخصیت های اصلی را در پی دارد. میرا و راوی هر دو در دشت  وقتی در حال کندن نقاب هایشان  هستند به ضرب گلوله  از پای در می آیند.اما آنچه که این نوع رمان های آخر زمانی مطرح می کنند نه مرگ فکری و عقیدتی شخصیت ها بلکه فقط مرگ جسمی آنان است.
از نکات اشتراکی دیگر به غیر از نظارت دائمی باید به عمل تنبیه  و به گونه ای رام کردن بدن و اصلاح کردن شخصیت ها در هر دو رمان اشاره کرد.شخصیت اصلی رمان 1984 آنچنان بدنش با دستگاه های شکنجه کشیده می شود که به مرور شاهد افتادن حتی دندان های پوشیده شخصیت هستیم و در رمان میرا با عمل های جراحی وکار گذاشتن نقاب و هم چنین آمیزش های اجباری خواننده را به مرز تهوع  و انزجار می کشاند.
وگفت که در هر دو رمان خواننده با دنیایی مواجه است که در آن افول معنویت و عدم ارتباط عاطفی- انسانی حرف اول را می زند. در رمان 1984 پسر جوانی پدرش را لو می دهد و در رمان « میرا»  فردی به نام « رودک» شخصیت های اصلی را به سربازان معرفی می کند.
 و در انتها اجازه بدهید از آثار دیگری چون « ترومن شو»،«دنیای قشنگ نو» و رمان « ماه» یاد کنیم که می تواند نمونه های دیگری از بینامتنیت با این اثر باشند.و در آخر خواندن کتاب « میرا»را به تمامی دوستان علاقه مند به ادبیات خاص  پیشنهاد دهیم.





همچنین ببینید:






طبقه بندی: نقد ادبی،
برچسب ها: نقد كتاب میرا اثر كریستوفر فرانك، نقد كتاب، میرا، كریستوفر فرانك، نقد رمان میرا،
[ دوشنبه 15 آبان 1391 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ اسیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وبلاگ ادبی شعر داستان مینیمال اطلاعات عمومی زندگی کامپیوتر الکترونیک جامعه نرم افزار سخت افزار
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما: