تبلیغات
هوای تازه

هوای تازه
و ناگهان چقدر زود دیر می شود... 
تماس با ما
نویسندگان
نظر سنجی
به آثارکدام نویسنده علاقه ى بیشترى دارید؟





لینک های مفید
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت





اولیس‌


جیمز جویس‌ 

برگردان: منوچهر بدیعی‌


 نخستین‌ واكنش‌ اكثر ناقدان‌ و برخی‌ خوانندگان‌ در برابر «اولیس‌» آن‌بود كه‌ این‌ اثر ادبی‌ را یك‌سره‌ نوعی‌ "طنز" به‌شمار آورند. زمانی‌ گذشت‌تا با توجه‌ به‌ روش‌هایی‌ كه‌ در آن‌ به‌كار رفته‌ بود ـ «تك‌گویی‌ درونی‌» و«سیلان‌ خودآگاهی‌» ـ و با تعمق‌ در انبوه‌ حقایق‌ و اموری‌ كه‌ در اولیس‌مطرح‌ شده‌ است‌ معلوم‌ شد كه‌ این‌ اثر یك‌سره‌ طنز نیست‌ اما از طنز هم‌خالی‌ نیست‌. شاید طنزآمیزترین‌ تكّة «اولیس‌» قطعه‌ای‌ از بخش‌دوازدهم‌ آن‌ «سیكلوپ‌» باشد كه‌ در این‌جا ترجمة‌ آن‌ آمده‌ است‌. به‌خوانندگان‌ پیش‌نهاد می‌شود كه‌ نخست‌ آن‌چه‌ دربارة‌ تمامی‌ بخش 12،پیش‌ از یادداشت‌های‌ شماره‌گذاری‌ شده‌، نوشته‌ شده‌ است‌ بخوانند وپس‌ از آن‌ به‌ خواندن‌ متن‌ همراه‌ با یادداشت‌ها بپردازند. .....
م‌. ب‌.

 آخرین‌ وداع‌ بی‌نهایت‌ تأثرآور بود1. از مناره‌های‌ دور و نزدیك‌ صدای‌ناقوس‌ مرگ‌ لاینقطع‌ بلند بود و همه‌ را به‌ تشییع‌ جنازه‌ می‌خواند و در گوشه‌ وكنار محله‌های‌ غم‌زده‌ ده‌ها طبل‌ پوشیده‌ در نمد كه‌ صدای‌ پوك‌ توپ‌ها آن‌هارا قطع‌ می‌كرد ندایی‌ شوم‌ سر می‌داد. غرش‌ كركنندة‌ رعد و روشنایی‌كوركنندة‌ برق‌ كه‌ این‌ صحنة‌ مرگبار را روشن‌ می‌كرد گواهی‌ می‌داد كه‌ توپخانة‌آسمان‌ از قبل‌ تمام‌ طنطنة‌ مافوق‌ طبیعی‌ خود را به‌ این‌ منظرة‌ مخوف‌ عاریه‌داده‌ است‌. از دریچه‌های‌ سیل‌بند آسمان‌ِ خشمگین‌ بارانی‌ سیل‌آسا بر سربرهنة‌ خلایقی‌ كه‌ گرد آمده‌ بودند فرو ریخت‌ و عدة‌ اینان‌ به‌ كم‌ترین‌ تخمین‌پانصدهزار بود. دسته‌ای‌ از پاسبان‌های‌ شهر دبلین‌ بزرگ‌ به‌ فرماندهی‌ شخص‌سركلانتر در میان‌ آن‌ جمع‌ عظیم‌ به‌ حفظ‌ نظم‌ مشغول‌ بودند و برای‌ آن‌كه‌ آن‌جمع‌ عظیم‌ سرگرم‌ شوند دستة‌ موزیكانچی‌ سنج‌ و سازهای‌ بادی‌ خیابان‌یورك‌2 با آلات‌ پوشیده‌ در پوشش‌ سیاه‌ ماهرانه‌ همان‌ نغمة‌ بی‌همتایی‌ رامی‌نواختند كه‌ قریحة‌ نالان‌ «اسپرانتزا»3 از گهواره‌ در دل‌ ما نشانده‌ است‌.قطارهای‌ تفریحی‌ سریع‌السیر فوق‌العاده‌ و دلیجان‌های‌ موتوری‌ بانیمكت‌های‌ روكش‌دار تهیه‌ دیده‌ بودند تا پسرعموهای‌ روستایی‌ ما كه‌ جمع‌كثیری‌ از آنان‌ به‌ آن‌جا آمده‌ بودند در آسایش‌ باشند. وقتی‌ خوانندگان‌ دوره‌گردمحبوب‌ دبلین‌ ل‌ـ ن‌ـ هـ ـ ن‌ و م‌ـ ل‌ـ گ‌ـ ن‌ ترانة‌ «شب‌ پیش‌ از آن‌روز كه‌ لاری‌دراز شد»4 را با آن‌ طرز نشاط‌انگیز مرسوم‌ خود خواندند تفرج‌ خاطر فراوانی‌پدید آمد. آن‌ دو مزه‌پران‌ بی‌مثل‌ و مانند ما با تصنیف‌های‌ یك‌ورقی‌ خود داد وستد پرغوغایی‌ در میان‌ دوست‌داران‌ طنز و هجا برپا كردند كه‌ اگر كسی‌ درگوشة‌ دل‌ عنایتی‌ به‌ طنز عاری‌ از لودگی‌ ایرلندی‌ داشته‌ باشد به‌ آن‌ چند پول‌سیاهی‌ كه‌ به‌ زحمت‌ به‌ كف‌ می‌آورند غبطه‌ نخواهد خورد. بچه‌هایی‌ كه‌ در«یتیم‌خانة‌ دختران‌ و پسران‌» بودند لب‌ِ پنجره‌ها جمع‌ شده‌ بودند و به‌ این‌صحنه‌ نگاه‌ می‌كرند و از این‌كه‌ چنان‌ برنامة‌ غیرمنتظری‌ به‌ سرگرمی‌های‌آن‌روز افزوده‌ شده‌ بود شادی‌ها كردند و باید از «خواهران‌ نازنین‌ بینوایان‌»5تقدیر و تمجید كنیم‌ كه‌ به‌ فكر افتادند تا برای‌ یتیمان‌ پدر و مادر از كف‌ داده‌برنامة‌ تفریحی‌ به‌راستی‌ آموزنده‌ای‌ فراهم‌ آورند. جمع‌ مدعوین‌نایب‌السلطنه‌ كه‌ در میان‌شان‌ بانوان‌ معروف‌ بسیار بود در سایة‌ همراهی‌عُلیامخدرات‌ مكرّمات‌ به‌ بهترین‌ جای‌ جایگاه‌ هدایت‌ شدند و سفیران‌بدیع‌منظر خارجی‌ كه‌ به‌ «دوستان‌ جزیرة‌ زمرد» شهرت‌ دارند در جایگاهی‌درست‌ روبه‌روی‌ آنان‌ جای‌ داده‌ شدند. سفیران‌ كه‌ با هیبت‌ تمام‌ حاضر بودندعبارت‌ بودند از كومنداتوره‌ باچی‌ باچی‌ بنینو بنونه‌6 (كه‌ شیخ‌السفرا بود ونیمه‌فلج‌ و ناگزیر بودند او را با یك‌ جرثقیل‌ نجاری‌ قوی‌ به‌ صندلی‌اش‌برسانند)، مسیو پیر پل‌ پتیت‌ اپتان‌7، گراند ژوكر ولادیمنجلاب‌ حیض‌لته‌تشف‌، آركژوكرلئوپوك‌ رودلف‌ فون‌ شوانزنباد ـ هودنتالر8، كنتس‌ مارهاویراگاكیسا سزونی‌ پوتراپستی‌،9 حرم‌خان‌ فیسافاده‌، كنت‌ آتاناتوس‌كاراملوپولیس‌،10 علی‌بابا بخشش‌ راحت‌القوم‌ افندی‌، سنیور هیداگلوكابالرودون‌ پكادیلوای‌ پالا براس‌ ای‌ پاترنوسترد و لامالورا و دولا مالاریا11،هوكوپوكو هاراكیری‌،12 هی‌ هونگ‌ چانگ‌،13 اولاف‌ كوبركدلسن‌،14 ماین‌هیر حقه‌ وان‌ كلك‌، پان‌ پولاكس‌ پادی‌ ریسكی‌،15 گوزپوند پره‌ كلشتر كراچینابریچی‌سیچ‌، بوروس‌ هوپینكوف‌،17 هرهورهوس‌ دیركتور پرازیدنت‌ هانس‌چوچلی‌ ـ اشتورلی‌،18 دكتر پروفسور ورزشگاه‌ ملیوم‌ موزیوم‌ آسایشگاهیوم‌فتق‌بندیوم‌ مبتذلیوم‌ اختصاصیوم‌ سنتیوم‌ تاریخ‌ عمومیوم‌ ویژگیوم‌ كریگفریداوبرآل‌ گماینه‌.19 كلیة‌ سُفرا بدون‌ استثنا با عباراتی‌ بسیار محكم‌ كه‌ ناهنجارتراز آن‌ها ممكن‌ نبود دربارة‌ عملیات‌ وحشیانة‌ بی‌نامی‌ كه‌ آنان‌ را به‌ تماشای‌ آن‌دعوت‌ كرده‌ بودند سخن‌ راندند. سپس‌ مناقشة‌ پرحرارتی‌ (كه‌ همه‌ در آن‌شركت‌ كردند) در میان‌ «د.ج‌. ز20» بر سر آن‌ درگرفت‌ كه‌ روز تولد قدیس‌نگهبان‌ ایرلند روز هشتم‌ مارس‌ بوده‌ است‌ یا روز نهم‌ مارس‌.21 در ضمن‌ این‌مباحثه‌ به‌ توپ‌ و شمشیر و تیر برگرد و قره‌مینا و نارنجك‌ گازی‌ و ساطور وچتر و منجنیق‌ و پنجه‌بُكس‌ و كیسه‌شن‌ و پاره‌آهن‌ نیز متوسل‌ شدند و بی‌محابابرهم‌ ضرب‌ و شتم‌ وارد آوردند. پیك‌ ویژه‌ فرستادند و پاسبان‌ كوچول‌،آجدان‌ مك‌فادن‌، را از بوترزتاؤن‌ خبر كردند كه‌ آمد و به‌ شتاب‌ نظم‌ را اعاده‌كرد و به‌ سرعت‌ برق‌ پیشنهاد كرد كه‌ هر دو طرف‌ متخاصم‌ با قبول‌ روزهفدهم‌ قضیه‌ را فیصله‌ دهند. پیشنهاد آن‌ پاسبان‌ تیزهوش‌ سه‌متری‌22بی‌درنگ‌ مورد پسند همگان‌ واقع‌ شد و به‌ اتفاق‌ آرا مورد قبول‌ قرار گرفت‌.تمامی‌ «د. ج‌. ز» به‌ آجدان‌ مك‌فادان‌ از ته‌ دل‌ تبریك‌ گفتند، در حالی‌ كه‌ از بدن‌چند تن‌ از آنان‌ خون‌ فراوانی‌ می‌رفت‌. كومنداتوره‌ بنینو بنونه‌ را از زیر كرسی‌ریاست‌ بیرون‌ كشیدند و مشاور حقوقی‌ او آووكاتو پاگامی‌می‌23 توضیح‌ دادكه‌ او فقرات‌ متنوعی‌ را كه‌ در سی‌ و دو جیبش‌24 پنهان‌ شده‌ است‌ در بحبوحة‌غوغا از جیب‌ همكاران‌ فرودست‌تر خود اقتباس‌ كرده‌ است‌ بدان‌ امید كه‌ شایدآنان‌ بر سر عقل‌ بیایند. آن‌چیزها (كه‌ مشتمل‌ بر چندصد ساعت‌ زنانه‌ و مردانة‌نقره‌ و طلا بود) بی‌درنگ‌ به‌ صاحبان‌ برحقش‌ اعاده‌ گردید و هماهنگی‌ عمومی‌حاكم‌ مطلق‌ شد.
 رامبولد، آرام‌ و بی‌تكلّف‌، در لباس‌ بی‌نقص‌ صبحگاهی‌ كه‌ گل‌ مورد پسندخود، Gladiolus Cruentus] گلایول‌ خون‌آلود25] را زده‌ بود قدم‌ به‌ سوی‌ چوبة‌دار برداشت‌. حضور خود را با همان‌ سرفة‌ ملایم‌ رامبولدی‌ اعلام‌ داشت‌ كه‌بسیاری‌ كوشیده‌اند تا آن‌ را تقلید كنند (و ناكام‌ مانده‌اند) ـ سرفه‌ای‌ كوتاه‌ ودقیق‌ و با این‌همه‌ مختص‌ خود او. آمدن‌ جلادی‌ كه‌ شهرت‌ جهانی‌ داشت‌ باغریو تحسین‌ آن‌ جمع‌ كثیر روبه‌رو شد، بانوانی‌ كه‌ از اطرافیان‌ نایب‌السلطنه‌بودند در عین‌ شور و شادی‌ دستمال‌های‌ خود را تكان‌ می‌دادند در حالی‌ كه ‌سفرای‌ خارجی‌ كه‌ از آنان‌ هم‌ پرشورتر بودند نعرة‌ تحسین‌ می‌كشیدند وملغمه‌ای‌ از فریادهای‌ هوخ‌، بانزایی‌، الجن‌، زیویو، چین‌چین‌، پولاكرونیا،هیپ‌هیپ‌، ویو، الاه‌، برداشته‌ بودند كه‌ در میان‌ آن‌ فریاد زنگ‌دارِ اوویوای‌26سفیر سرزمین‌ِ ترانه‌ها (یك‌ نت‌ «فا»ی‌ بلند مضاعف‌ كه‌ یادآور نُت‌های‌ دِل‌دوززیبایی‌ بود كه‌ خواجة‌ كاتالانی‌27 جدة‌ جده‌های‌ ما را با آن‌ به‌وجد می‌آورد) به‌آسانی‌ تشخیص‌ داده‌ می‌شد. ساعت‌ دقیقاً هفده‌ بود. سپس‌ علامت‌ شروع‌ نمازبی‌درنگ‌ از پشت‌ بلندگو داده‌ شد و در یك‌ چشم‌ به‌هم‌ زدن‌ همة‌ سرها برهنه‌شد، كلاه‌ سروری‌ كومنداتوره‌ كه‌ از زمان‌ انقلاب‌ رینزی‌28 در تصرف‌ خانوادة‌او بود به‌ دست‌ مستشار پزشكی‌ او، دكتر پ‌ پ‌29، از سرش‌ برداشته‌ شد.اسقف‌ فاضلی‌ كه‌ تقبل‌ كرده‌ بود تا به‌ آن‌ قهرمان‌ شهید كه‌ در شُرُف‌ تأدیة‌ دِین‌خود با مجازات‌ اعدام‌ بود واپسین‌ تسلاهای‌ دیانت‌ مقدس‌ ما را بدهد باحضور قلب‌ بسیار مسیحایی‌ خود در گودالی‌ پر از آب‌ِ باران‌ زانو زد، و در عین‌این‌كه‌ ردایش‌ روی‌ موهای‌ سفیدش‌ بود، در برابر بارگاه‌ رحمت‌ الهی‌ به‌ دعا ونُدبه‌ و زاری‌ مشغول‌ شد. جلاد با آن‌ هیكل‌ مهیب‌، در كنار كُندة‌ چوب‌، زیر تبرایستاده‌ بود، چهره‌اش‌ در یك‌ ظرف‌ ده‌گالنی‌ كه‌ دو سوراخ‌ در آن‌ بریده‌ بودندپنهان‌ بود و چشمانش‌ از میان‌ آن‌ دو سوراخ‌ برق‌ غضب‌ بیرون‌ می‌داد.همچنان‌كه‌ در انتظار علامت‌ مرگبار بود لبة‌ سلاح‌ مخوف‌ خود را با مالاندن‌ آن‌به‌ ساعد ورزیدة‌ خود امتحان‌ می‌كرد، یك‌ نفس‌ پشت‌ سر هم‌ سر از تن‌گوسفندان‌ گله‌ای‌ جدا می‌كرد كه‌ دوست‌داران‌ حرفة‌ ظالمانه‌ اما ضروری‌ اوفراهم‌ آورده‌ بودند. روی‌ میز ماهون‌ زیبایی‌ در كنار او یك‌ كارد سلاخی‌ قرارداشت‌ و انواع‌ ابزارهای‌ فولادی‌ آبدیده‌ برای‌ درآوردن‌ دل‌ و روده‌ (آن‌ها رامؤسسة‌ كارد و چنگال‌فروشی‌ آقایان‌ جان‌ راوند و پسران‌، شفیلد كه‌ شهرت‌جهانی‌ دارد به‌ سفارش‌ مخصوص‌ آورده‌ بودند)، یك‌ ماهی‌تابة‌ سُفالی‌ برای‌آن‌كه‌ وقتی‌ اثناعشر و ستون‌ فقرات‌ و رودة‌ كور و آپاندیس‌ و غیره‌ را باموفقیت‌ بیرون‌ كشیدند در آن‌ قرار دهند و دو پارچ‌ شیرِ بزرگ‌ برای‌ آن‌كه‌ خون‌ِبسیار عزیز قربانی‌ بسیار عزیز را در آن‌ بریزند. مباشرِ خانة‌ مختلط‌ گربه‌ها وسگ‌ها شرف‌ حضور داشت‌ تا این‌ ظرف‌ها را پس‌ از آن‌كه‌ پر می‌شوند به‌ آن‌مؤسسة‌ خیریه‌ ببرد. مقامات‌ مربوطه‌ طعامی‌ بسیار عالی‌ مشتمل‌ بر قاچ‌های‌نازك‌ گوشت‌ خوك‌ و تخم‌ مرغ‌، بیفتك‌ِ برشته‌ و پیاز، كه‌ همه‌ را لذیذ پخته‌بودند با گرده‌های‌ نان‌ِ داغ‌ِ خوش‌مزة‌ مخصوص‌ صبحانه‌ و چای‌ قوت‌بخش‌ به‌مقدار فراوان‌ تهیه‌ كرده‌ بودند تا شمع‌ این‌ محفل‌ غم‌بار آن‌ را صرف‌ كند،همان‌كه‌ وقتی‌ او را برای‌ سربریدن‌ آماده‌ می‌كردند در عین‌ سرخوشی‌ بود و به‌تشریفات‌ اعدام‌ من‌البدو الی‌ الختم‌ توجهی‌ دقیق‌ می‌كرد اما وی‌ با كف‌نفسی‌ كه‌در زمانة‌ ما كمیاب‌ است‌، در كمال‌ نجابت‌ از جا برخاست‌ و گفت‌ كه‌ آرزوی‌ اودر دم‌ِ مرگ‌ آن‌ است‌ كه‌ طعام‌ را به‌ نشانة‌ عنایت‌ و احترام‌ او در بخش‌های‌ قابل‌قسمت‌ در میان‌ اعضای‌ «جمعیت‌ نظافتچیان‌ تنگدست‌ و بیمار»30 تقسیم‌ كنند(و این‌ آرزو بی‌درنگ‌ برآورده‌ شد) و هیجان‌ nec and non plus ultra ] در نقطة‌اعلای‌ قابل‌ حصول‌] وقتی‌ به‌ اوج‌ خود رسید كه‌ نامزد برگزیده‌اش‌ صف‌های‌مسلسل‌ تماشاگران‌ را شكافت‌ و خود را در بغل‌ عضلانی‌ او انداخت‌، در بغل‌همان‌ مردی‌ كه‌ در شرف‌ آن‌ بود تا در راه‌ وصل‌ او به‌ عالم‌ ابدیت‌ پرتاب‌ شود.قهرمان‌، اندام‌ باریك‌ او را در آغوش‌ پُرمهر خود جای‌ داد و زیر لب‌ عاشقانه‌گفت‌: شیلای‌ من‌.31 دختر كه‌ از این‌ طرز استعمال‌ نام‌ كوچك‌ خود به‌ شوق‌آمده‌ بود ــــ. وقتی‌ كه‌ رودهای‌ شور اشك‌های‌شان‌ درهم‌ آمیخت‌ به‌ آن‌قهرمان‌ قول‌ داد كه‌ یاد او را همواره‌ عزیز خواهد داشت‌ و هرگز آن‌ یار قهرمان‌خود را از یاد نخواهد برد كه‌ ترانه‌گویان‌ چنان‌ به‌سوی‌ مرگ‌ رفت‌ كه‌ گویی‌ به‌تماشای‌ مسابقة‌ چوگان‌بازی‌ در پارك‌ كلانتورك‌ می‌رود. آن‌ روزگاران‌ خوش‌پربركت‌ كودكی‌ را به‌ خاطرش‌ آورد كه‌ دست‌ در دست‌ یكدیگر بر سواحل‌آنالیفی‌ در سرگرمی‌های‌ معصومانة‌ جوانی‌ غرق‌ می‌شدند و آن‌گاه‌ هر دوروزگار دهشتناك‌ِ كنونی‌ خود را از یاد بردند و هر دو از ته‌ دل‌ خندیدند و همة‌تماشاگران‌، از جمله‌ حضرت‌ كشیش‌، در سرور همگانی‌ شریك‌ شدند. جمع‌هیولاوار تماشاگران‌ از شادی‌ بی‌رودرواسی‌ تلوتلو می‌خوردند. اما در دم‌ غم‌بر آنان‌ چیره‌ شد و برای‌ آخرین‌بار انگشتان‌شان‌ را درهم‌ فرو كردند. سیل‌تازه‌ای‌ از اشك‌ از مجاری‌ اشكی‌ آنان‌ جاری‌ شد و جمع‌ كثیر مردمان‌ كه‌ تااعماق‌ جان‌شان‌ متأثر شده‌ بود به‌ هق‌هق‌ دل‌خراشی‌ افتادند و تأثر حضرت‌كشیش‌ پیر به‌هیچ‌وجه‌ از دیگران‌ كمتر نبود. مردان‌ تنومند پرزور، اُمنای‌ صلح‌و غولان‌ خوش‌مشرب‌ شهربانی‌ سلطنتی‌ ایرلند بی‌رودرواسی‌ دستمال‌های‌خود را به‌ كار می‌بردند و بی‌اغراق‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ در آن‌ جمع‌ بی‌نظیر حتی‌یك‌ چشم‌ خشك‌ پیدا نمی‌شد. پرشورترین‌ واقعه‌ای‌ كه‌ روی‌ داد آن‌ بود كه‌جوان‌ زیبایی‌ از فارغ‌التحصیلان‌ آكسفورد32 كه‌ به‌ فداكاری‌ در راه‌ جنس‌لطیف‌ معروف‌ بود پا پیش‌ نهاد و با ارائة‌ كارت‌ ویزیت‌ و دسته‌چك‌ وشجره‌نامة‌ خود از آن‌ دوشیزة‌ جوان‌ِ تیره‌روز خواستگاری‌ كرد و از اوخواست‌ تا روز عروسی‌ را تعیین‌ كند و خواستگاری‌ او بی‌معطلی‌ پذیرفته‌شد.33 به‌ كلیة‌ بانوانی‌ كه‌ در میان‌ تماشاگران‌ بودند در كمال‌ خوش‌سلیقگی‌یادگاری‌ به‌ مناسبت‌ آن‌ روز دادند كه‌ عبارت‌ بود از جمجمه‌ای‌ با یك‌ دسته‌گل‌سینه‌ از دو استخوان‌ متقاطع‌ و این‌ كار، كاری‌ بود به‌ موقع‌ و سخاوت‌مندانه‌ كه‌بار دیگر چشمة‌ احساسات‌ همگان‌ را به‌ جوش‌ آورد: و وقتی‌كه‌ آن‌ جوان‌زن‌دوست‌ِ آكسی‌ (كه‌، ضمناً دارای‌ یكی‌ از معروف‌ترین‌ نام‌هایی‌ بود كه‌ درتاریخ‌ انگلستان‌ پیدا می‌شود) حلقة‌ نامزدی‌ گران‌قیمتی‌ با زمردهایی‌ كه‌ به‌صورت‌ شبدر چهارپر بر آن‌ سوار شده‌ بود به‌ انگشت‌ نامزد پرآزَرم‌ خود كردهیجان‌ و احساسات‌ را دیگر حد و مرزی‌ نبود. كار به‌جایی‌ رسید كه‌ حتی‌رییس‌ سنگدل‌ِ امنیه‌، سرهنگ‌ دوم‌ تامكین‌ ماكسول‌ فرنچمولان‌ تاملینسون‌ كه‌ریاست‌ آن‌ مجلس‌ را بر عهده‌ داشت‌، حتی‌ او كه‌ جمع‌ كثیری‌ از سپاهیان‌ هندی‌را بی‌آن‌كه‌ خم‌ به‌ ابرو بیاورد دم‌ توپ‌ گذاشته‌ بود،34 نمی‌توانست‌ جلو بروزاحساسات‌ طبیعی‌ خود را بگیرد. با دستكش‌ آهنین‌ خود اشك‌ دزدانه‌ای‌ را ازچشم‌ زدود و هم‌شهریان‌ برجسته‌ای‌ كه‌ افتخار داشتند در جوار ایشان‌ حضورداشته‌ باشند شنیدند كه‌ او زیرلبی‌ و با لكنت‌ زبان‌ می‌گوید: های‌ جانمی‌ ــــ.های‌های‌ كه‌ وقتی‌ چشمم‌ بهش‌ می‌افته‌ دلم‌ می‌خاد بزنم‌ زیر گریه‌ برا این‌كه‌ به‌یاد آن‌ خمره‌ خودم‌ می‌افتم‌ كه‌ آن‌جا ته‌ جاده‌ لایم‌هاوس‌35 چشم‌ به‌ راه‌ منه‌.


یادداشت‌ها
 زمان‌: ساعت‌ پنج‌ بعد از ظهر روز پنج‌شنبه‌ شانزدهم‌ ژوئن‌ 1904 
 مكان‌: پیاله‌فروشی‌ بارنی‌ كیرنان‌.
 عضو بدن‌: عضله‌.
 هنر، علم‌ یا فن‌: سیاست‌.
 رنگ‌: هیچ‌.
 نماد: فنیان‌. (نگاه‌ كنید به‌ یاداشت‌ 43/21ـ24 در یادداشت‌های‌ بخش‌ [2])
 شیوة‌ بیان‌: مبالغه‌. در فاصلة‌ قسمت‌های‌ مختلف‌ وصفی‌ كه‌ از زبان‌ راوی‌ در این‌ بخش‌نقل‌ شده‌ است‌، سی‌ و سه‌ بند به‌ صورت‌ تقلید طنزآمیز (نقیضه‌) از سبك‌های‌ ادبی‌پُرطنطنه‌، هیجان‌انگیز یا احساساتی‌ آمده‌ است‌. در یادداشت‌های‌ این‌ بخش‌ هر كدام‌ از این‌سی‌ و سه‌ بند با واژة‌ «نقیضه‌» مشخص‌ شده‌ است‌ و به‌سبكی‌ كه‌ با طنز از آن‌ تقلید گردیده‌اشارة‌ كوتاهی‌ شده‌ است‌.
 نظیره‌ها: من‌ ضمیر اول‌ شخص‌ مفرد، (راوی‌ ناشناس‌ ماجرا) نظیر «هیچ‌كس‌»، سیگارنظیر چوب‌ نیم‌سوخته‌؛ «عروج‌» بلوم‌ در پایان‌ فصل‌ نظیر سخنان‌ پرستیزی‌ كه‌ اولیس‌ به‌پولیفم‌ (سیكلوپ‌ یا غول‌ِ یك‌چشم‌ می‌گوید). تا این‌ اندازه‌ را جویس‌ خود تصریح‌ كرده‌است‌ اما همة‌ شارحان‌ بر این‌ متفقند كه‌ «هم‌وطن‌» نیز نظیر «سیكلوپ‌» یا غول‌ یك‌چشم‌است‌.
 اودیسه‌: عنوان‌ هومری‌ این‌ بخش‌ «سیكلوپ‌» است‌. در سرودِ نهم‌ِ «اودیسه‌»، اولیس‌داستان‌ گرفتاری‌ خود را در میان‌ «سیكلوپ‌»ها یا غول‌های‌ یك‌چشم‌ حكایت‌ می‌كند. این‌غولان‌ «نه‌ انجمنی‌ برای‌ رای‌زنی‌ دارند و نه‌ آیینی‌. هر كدام‌ بر فراز كوه‌های‌ بلند در میان‌غارهای‌ میان‌تهی‌ جای‌گزین‌اند و هر كس‌ آیینی‌ سخت‌ برای‌ فرزندان‌ و زنان‌ خود می‌نهد.» با آن‌كه‌ جزیرة‌ آنان‌ «هیچ‌ استرون‌ نیست‌؛ می‌توان‌ میوه‌های‌ هر فصل‌ را بار آورد.» و «برای‌كشتزارها زمین‌ هموار دارند؛ در بازگشت‌ فصل‌ می‌توانند خرمن‌های‌ بلند فراهم‌ كنند.» «اما نه‌ چراگاه‌ در آن‌جا هست‌ نه‌ كشتزاری‌، بلكه‌ تخم‌افشانی‌ و شخم‌زدنی‌ هم‌ نیست‌،آدمی‌زاده‌ در آن‌ نیست‌ و تنها بزهایی‌ را كه‌ بانگ‌ برمی‌آورند می‌پرورند.» اولیس‌ و چند تن‌از همراهانش‌ در غار یكی‌ از این‌ غولان‌، به‌ نام‌ «پولیفم‌» گرفتار می‌شوند، غول‌ همراه‌ با گلة‌گوسفندانش‌ فرا می‌رسد، دو تن‌ از همراهان‌ اولیس‌ را با هم‌ برمی‌دارد و اندام‌ ایشان‌ را ازهم‌ می‌درد و می‌خورد. روز بعد نیز پولیفم‌ دو تن‌ دیگر از همراهان‌ اولیس‌ را می‌درد واولیس‌ و بقیة‌ همراهانش‌ را در غار زندانی‌ می‌كند. اما به‌ هنگام‌ شب‌ اولیس‌ غول‌ را با شراب‌مست‌ می‌كند و گُرز گران‌ خود او را، كه‌ نوك‌ آن‌ را تراشیده‌ و در «آتشی‌ شراره‌افكن‌» سخت‌كرده‌، به‌ چشم‌ غول‌ فرو می‌برد و او را كور می‌كند. در ضمن‌ شراب‌خواری‌ پولیفم‌ ازاولیس‌ می‌پرسد كه‌ نامت‌ چیست‌ و اولیس‌ پاسخ‌ می‌دهد نام‌ من‌ «هیچ‌كس‌» است‌. وقتی‌ آن‌گرز شراره‌افكن‌ به‌ چشم‌ غول‌ فرو می‌رود و او فریادی‌ سهمگین‌ می‌كشد و سیكلوپ‌هایی‌را كه‌ در غارهای‌ گرداگرد آن‌جا بوده‌اند به‌ كمك‌ می‌خواند، سیلكوپ‌های‌ دیگر از پشت‌دخمه‌ می‌پرسند كیست‌ كه‌ می‌خواهد تو را بكشد و پولیفم‌ پاسخ‌ می‌دهد «هیچ‌كس‌».سیكلوپ‌ها نیز پی‌ كار خود می‌روند. صبح‌ روز بعد اولیس‌ و همراهانش‌ خود را در میان‌گلة‌ پولیفم‌ پنهان‌ می‌كنند و می‌گریزند و به‌ كشتی‌ خود می‌روند. اولیس‌ از همان‌جا بانگ‌برمی‌دارد و سیكلوپ‌ را ریشخند می‌كند. خشم‌ در دل‌ غول‌ یك‌چشم‌ افزون‌ می‌شود وتخته‌سنگی‌ را از فراز كوه‌ بزرگی‌ می‌كند و به‌سوی‌ كشتی‌ می‌اندازد. افتادن‌ آن‌ آب‌ دریا را به‌كشاكش‌ می‌آورد اما اولیس‌ چوب‌ بسیار بلندی‌ برمی‌دارد و با آن‌ كشتی‌ خود را دور می‌كند.پولیفم‌ از پدر خود، پوزئیدون‌، می‌خواهد كه‌: «ای‌ پوزئیدون‌، كه‌ زمین‌ بر دوش‌ِ تو است‌، ای‌خدایی‌ كه‌ موهای‌ تیره‌رنگ‌ داری‌، درخواست‌ مرا برآور. اگر راستی‌ من‌ پسر تو هستم‌ و تومی‌گویی‌ پدر منی‌، روا دار كه‌ این‌ اولیس‌، ویران‌كنندة‌ شهرها، پسر لائرت‌، كه‌ در ایتاك‌جایگاه‌ دارد، هرگز به‌ خانة‌ خود بازنگردد؛ و اگر سرنوشت‌ او این‌ است‌ كه‌ كسان‌ خود رابازبیند و به‌ خانة‌ خود كه‌ بام‌ بلند دارد بازگردد، در سرزمین‌ پدرانش‌، پس‌ از سفری‌ درازباشد، پس‌ از رنج‌ فراوان‌ و نابودشدن‌ همة‌ یارانش‌، در روی‌ كشتی‌ بیگانه‌ای‌ و بدبختی‌ رادر خانه‌ خود ببیند.» چون‌ سرنوشت‌ آن‌ است‌ كه‌ اولیس‌ به‌ خانة‌ خود بازگردد، پوزئیدون‌می‌تواند فقط‌ دومین‌ خواستة‌ فرزند خود را برآورد.
 مسیحیت‌: در این‌ بخش‌، مانند بخش‌های‌ دیگری‌ كه‌ استیون‌ در آن‌ها ظاهر نمی‌شود،بیشتر با مضامین‌ِ «عهد عتیق‌» سر و كار داریم‌. در آخرین‌ سطرهای‌ این‌ بخش‌ كه‌ به‌ سبك‌«كتاب‌ مقدس‌» نوشته‌ شده‌، از «ایلیا» نام‌ برده‌ می‌شود. ایلیا در عهد عتیق‌، پیامبری‌ است‌ كه‌ باارابة‌ آتشین‌ به‌ آسمان‌ صعود می‌كند و یهودیان‌ معتقدند كه‌ پیش‌ از ظهور مجدد «مسیح‌»ابتدا ایلیا ظهور می‌كند. اما انبیای‌ بنی‌ اسرائیل‌ همه‌ ظهور عیسی‌ را پیش‌بینی‌ كرده‌اند و دراین‌ بخش‌ مانند سایر بخش‌ها از عیسی‌ نیز آثاری‌ هست‌، از جمله‌ صحنة‌ دارزدن‌ در ملأ عام‌یادآور مصلوب‌شدن‌ عیسی‌ است‌. این‌ نیز گفتنی‌ است‌ كه‌ مشتریان‌ پیاله‌فروشی‌ سیزده‌ تن‌هستند و این‌ یادآور «آخرین‌ شام‌» عیسی‌ است‌ با دوازده‌ تن‌ حوّاری‌ خود. از یك‌سومی‌توان‌ گفت‌ كه‌ بلوم‌ «یهودا» است‌ و «هم‌وطن‌» نوعی‌ مسیح‌ فنیانی‌؛ از سوی‌ دیگر می‌توان‌گفت‌ كه‌ «هم‌وطن‌» یهودا است‌ و بلوم‌ نوعی‌ مسیح‌ است‌ كه‌ همة‌ انسان‌ها را، قطع‌ِ نظر ازملیت‌ آن‌ها، دوست‌ می‌دارد.


1. آخرین‌ وداع‌ بی‌نهایت‌ تأثرآور بود... كه‌ آن‌جا ته‌ جاده‌ لایم‌ هاوس‌ چشم‌ به‌ راه‌ منه‌ (نقیضه‌) به‌تقلید از سبك‌ روزنامه‌ها در شرح‌ وقایع‌ و حوادث‌ مهم‌ مورد توجه‌ مردم‌. توصیف‌ اعدام‌رابرت‌ امت‌ اندكی‌ نیز به‌ سبك‌ داستان‌ «دل‌شكسته‌» اثر واشینگتن‌ ایروینگ‌ (1783ـ1853)است‌.
2. دستة‌ موزیكانچی‌ سنج‌ و سازهای‌ بادی‌ خیابان‌ یورك‌ ـ این‌ دستة‌ موزیك‌ را باشگاه‌كارگران‌ محافظه‌كار شهر و استان‌ دبلین‌ راه‌ انداخته‌ بود. آن‌ باشگاه‌ در خیابان‌ یورك‌ قرارداشت‌.
3. نغمة‌ بی‌همتایی‌... كه‌ قریحة‌ نالان‌ «اسپرانتزا» از گهواره‌ در دل‌ ما نشانده‌ است‌ ـ «اسپرانتزا» نام‌مستعار جین‌ فرانسیسكا الجی‌، لیدی‌ وایلد (1826ـ1896) مادر اسكار وایلد است‌. وی‌یكی‌ از فعالان‌ نهضت‌ ادبی‌ ـ انقلابی‌ ایرلند جوان‌ در سال 1848 بود و چند شعر مهیج‌سروده‌ است‌؛ از این‌رو صفت‌ «نالان‌» برای‌ قریحة‌ شاعری‌ او چندان‌ مناسب‌ نیست‌. منظوراز نغمة‌ «بی‌همتا» روشن‌ نیست‌ اما تورنتون‌ معتقد است‌ كه‌ این‌ عبارت‌ اشاره‌ به‌ شعر«برادران‌: هنری‌ و جان‌ شیرز» است‌ كه‌ ابتدا حالتی‌ «نالان‌» و حزین‌ دارد اما از بند سوم‌ به‌بعد به‌حماسه‌ای‌ دربارة‌ «افتخار شهادت‌» بدل‌ می‌شود.
4. شب‌ پیش‌ از آن‌روز كه‌ لاری‌ دراز شد ـ عنوان‌ یك‌ ترانة‌ ایرلندی‌ است‌ كه‌ در قرن‌ هجدهم‌سروده‌ شده‌ است‌ و چنین‌ آغاز می‌شود «شب‌ پیش‌ از آن‌روز كه‌ لاری‌ دراز شد / بچه‌ها همه‌از او دیدار كردند.» لاری‌ و دوستانش‌ با راحتی‌ خیال‌ می‌نوشند و ورق‌بازی‌ می‌كنند ولاری‌ شفاعت‌ كشیش‌ را رد می‌كند و تنها از این‌ نگران‌ است‌ كه‌ «ماری‌ دل‌بند»ش‌ وقتی‌روح‌ او به‌ سراغش‌ می‌رود وحشت‌زده‌ می‌شود.
5. «خواهران‌ نازنین‌ بینوایان» ـ شعبه‌ای‌ از بنیاد خواهران‌ نیكوكار فرقة‌ كاتولیك‌.تشكیلات‌ آنان‌ در دبلین‌ منحصر به‌ یك‌ خانة‌ پیران‌ بود. 
6. كومنداتوره‌ باچی‌ باچی‌ بنینو بنونه‌ ـ به‌ ایتالیایی‌ یعنی‌ «فرمانده‌ ماچ‌ ماچ‌ سلامت‌سلامت‌.»
7. پیر پل‌ پتیت‌ اپتان‌ ـ به‌ فرانسه‌ یعنی‌ «پیر پل‌ بُهت‌آور كوچولو».
8. شوانزنباد ـ هودنتالر ـ به‌ آلمانی‌ یعنی‌ ــــ.
9. كنتس‌ مارها ویراگاكیسا سزونی‌ پوتراپستی‌ ـ گذشته‌ از چند واژة‌ ركیك‌ انگلیسی‌ كه‌ به‌طنز در میان‌ نام‌ این‌ "كنتس‌" نهاده‌ شده‌ است‌، این‌ نام‌ دراز به‌ زبان‌ مجاری‌ یعنی‌: «كنتس‌ گاوِمادموازل‌ دلبند فلان‌كس‌ گند و گه‌ پِستی‌» («پِستی‌» از «پِست‌» كه‌ جزء آخر بوداپِست‌ است.)
10. آتاناتوس‌ كاراملوپولیس‌ ـ به‌ یونانی‌ جدید یعنی‌ «كنت‌ شوكولات‌فروشی‌ بی‌مرگ.»
11. سینیور هیداگلو كابالرودون‌ پكادیلوای‌ پالابراس‌ ای‌ پاترنوستردولا مالورا دولا مالاریا ـ به‌اسپانیایی‌ یعنی‌ «خدایگان‌ شهسوار شریف‌ آقای‌ پكادیلو و كلمات‌ و دعای‌ الهی‌ برای‌ساعت‌ نحس‌ مالاریا.»
12. هوكوپوكو هاراكیری‌ ـ هوكوپوكو نزدیك‌ به‌ واژة‌ انگلیسی‌ «هاكی‌ پاكی‌» به‌ معنی‌ «دوزو كلك‌» است‌. هاراكیری‌ واژه‌ای‌ ژاپنی‌ به‌ معنی‌ خودكشی‌ است‌.
13. هی‌ هونگ‌ چانگ‌ ـ برگرفته‌ از روی‌ نام‌ هونگ‌ چانگ‌ (1823-1901)، سیاست‌مدارتوانای‌ چینی‌ كه‌ مدت‌ بیست‌ و پنج‌ سال‌ (1870ـ1895) پس‌ از امپراتور چین‌ مقتدرترین‌مرد آن‌ سرزمین‌ بود.
14. اولاف‌ كوبركدلسن‌ ـ واژه‌های‌ این‌ نام‌ ظاهراً دانماركی‌ در زبان‌ انگلیسی‌ به‌ معنی ‌«آهای‌ بخند، پسر كتری‌ مسی‌» است‌، اما با توجه‌ به‌ یادداشت‌ بعدی‌ ممكن‌ است‌ اشاره‌ای‌ باشد به‌ این‌كه‌ وقایع‌ هملت‌ در دانمارك‌ روی‌ می‌دهد. و هم‌چنین‌ شاید اشاره‌ای‌ است‌ به ‌«گوندراستورپ‌ كلدن‌» (دیگ‌ گوندراستورپ‌) و «رینكبی‌ كلدن‌» (دیگ‌ رینكبی‌)، دو دیگ‌برنزی‌ سلتی‌ كه‌ اولی‌ در سال‌ 1891 و دومی‌ در سال‌ 1945 كشف‌ شد و اكنون‌ در موزة‌ ملی‌دانمارك‌ است‌. در سُنت‌ سلتی‌ دیگ‌ یكی‌ از مهم‌ترین‌ لوازم‌ منزل‌ بوده‌ و مانند شمشیر وسپر از اموال‌ اختصاصی‌ رییس‌ قبیله‌ به‌ شمار می‌آمده‌ است‌.
15. پان‌ پولاكس‌ پادی‌ ریسكی‌ ـ «پان‌» در زبان‌ لهستانی‌ به‌ معنی‌ «آقا» است‌. بقیة‌ واژه‌های‌این‌ نام‌ یادآور پیانوزن‌ مشهور لهستانی‌ یان‌ پادروسكی‌ (1860ـ1941) و پادی‌، نمونة‌ مردایرلندی‌ است‌ كه‌ در نمایش‌ها ظاهر می‌شود. «پولاكس‌» واژه‌ای‌ است‌ كه‌ «هوراشیو» درصحنة‌ اول‌ پردة‌ اول‌ هملت‌ ضمن‌ توصیف‌ روح‌ بر زبان‌ می‌آورد و می‌گوید: «و نیز روزی‌كه‌ پس‌ از یك‌ گفت‌ و گوی‌ خشم‌آلود «پولاك‌»های‌ سورتمه‌سوار روی‌ یخ‌ها را شكست‌ دادبه‌ همین‌گونه‌ ابرو درهم‌ كشیده‌ بود.» اما در طرز املاء و هم‌چنین‌ معنای‌ «پولاك‌» بین‌پژوهشگران‌ آثار شكسپیر اختلاف‌ نظر وجود دارد.
16. گوزپوند ـ واژة‌ روسی‌ «گاسپادین‌» به‌ معنی‌ آقا به‌ این‌ صورت‌ درآمده‌ است‌.
17. بوروس‌ هوپینكوف‌ ـ «بوروس‌» صورت‌ هجوآمیز نام‌ «بوریس‌» است‌ كه‌ اشاره‌ به‌بوریس‌ گودونوف (1551-1605) دارد كه‌ از 1598 تا 1605 تزار روسیه‌ بود.«هوپینكوف‌» نیز نامی‌ است‌ كه‌ با تغییر دو واژة‌ انگلیسی‌ به‌ معنی‌ «سیاه‌ سرفه‌» ساخته‌ شده‌است‌ و یادآور حملة‌ شدید سیاه‌ سرفه‌ است‌ كه‌ در ماه‌ می‌ 1907 به‌ بوریس‌ كنراد پسرجوزف‌ كنراد نویسندة‌ معروف‌ دست‌ داد.
18. هرهورهوس‌ دیركتور پرازیدنت‌ هانس‌ چوچلی‌ ـ اشتورلی‌ ـ یعنی‌ «رییس‌ هیأت‌ مدیره‌ ومدیرعامل‌ فاحشه‌خانة‌ آقای‌ هانس‌ چوچلی‌ ـ اشتورلی‌». چوچلی‌ ـ اشتورلی‌ به‌ معنی‌ «كیك‌كوچك‌، مالیات‌ اندك‌» نام‌ یك‌ خانوادة‌ معروف‌ سوییسی‌ ـ آلمانی‌ است‌.
19. كریگفرید اوبرآل‌ گماینه‌ ـ «كریگفرید» به‌ معنی‌ «جنگ‌ ـ صلح‌» در استهزای‌ «زیگفرید»؛ «اوبرآل‌ گماینه‌» در زبان‌ آلمانی‌ به‌ معنای‌ «كلی‌، عمومی‌» است‌ اما در سرودملی‌ آلمان‌ واژه‌ای‌ شبیه‌ به‌ آن‌ آمده‌ است‌ كه‌ معنی‌ «برتر از همه‌» دارد: «آلمان‌، آلمان‌، برتر ازهمه‌». جویس‌ قصد استهزای‌ این‌ عبارت‌ را نیز داشته‌ است‌.
20. «د. ج‌. ز» ـ حروف‌ اول‌ «دوستان‌ جزیرة‌ زمرد.»
21. روز تولد قدیس‌ نگهبان‌ ایرلند روز هشتم‌ مارس‌ بوده‌ است‌ یا روز نهم‌ مارس‌ ـ اشاره‌ به‌ پاتریك‌ قدیس‌ (385-461) است‌ كه‌ نه‌ تنها روز تولدش‌ نامعلوم‌ است‌ بل‌كه‌ در سال‌ ومحل‌ تولدش‌ نیز تردید كرده‌اند (آیا در اسكاتلند متولد شده‌ است‌ یا در ویلز یا گال‌).راه ‌حل‌ مزاح‌آمیزی‌ كه‌ برای‌ تعیین‌ روز تولد او پیشنهاد شده‌، یعنی‌ با جمع‌ عددهای‌ هشت‌و نه‌ به‌ عدد هفده‌ رسیدن‌ و آن‌ را روز تولد پاتریك‌ قدیس‌ دانستن‌، از سامول‌ لاور است‌ كه‌در شعر «تولد پاتریك‌ قدیس‌» می‌گوید نزاع‌ بر سر روز تولد پاتریك‌ قدیس‌ نخستین‌ نزاع‌فرقه‌ای‌ ایرلند باستان‌ بوده‌ است‌، تا آن‌كه‌ «پدر مولكاهی‌» مصالحه‌ای‌ پیشنهاد می‌كند: «گفتابچه‌ها بر سر هشت‌ و نه‌ نزاع‌ نكنید / این‌قدر اختلاف‌ نكنید ـ بل‌كه‌ گاهی‌ هم‌ ائتلاف‌ كنید /هشت‌ را با نه‌ ائتلاف‌ كنید می‌شود هفده‌ / پس‌ همین‌ روز تولدش‌ باشد / منشی‌اش‌ گفت‌،سلمنا،.../ سپس‌ همه‌ سیاه‌مست‌ شدند ـ كه‌ نعمت‌ بر آن‌ها كامل‌ كرد / و ما از آن‌ روز تاكنون‌به‌ همین‌ سیره‌ عمل‌ می‌كنیم.»
 اما از شوخی‌ گذشته‌، اختلاف‌ و نزاع‌ بر سر زمان‌ و مكان‌ تولد قدیس‌ پاتریك‌ و تاریخ‌آغاز كار تبلیغی‌ او در ایرلند چنان‌ بالا گرفت‌ كه‌ در كتاب‌ «سؤال‌ و جواب‌ دینی‌» كلیسای‌ایرلند اعتقاد به‌ سال‌ ورود او به‌ ایرلند جزء یكی‌ از مبانی‌ ایمان‌ شمرده‌ شد: «سؤال‌: برای ‌نخستین‌ بار ایرلند به‌ دست‌ چه‌ كسی‌ به‌ دین‌ راستین‌ گروید؟ جواب‌: ایرلند به‌ دست‌پاتریك‌ قدیس‌ به‌ دین‌ راستین‌ گروید، پاتریك‌ قدیس‌ را پاپ‌ سلستین‌ فرستاده‌ بود و درسال‌ 432 به‌ جزیرة‌ ما پا نهاد.»
22. پاسبان‌ كوچول‌، آجدان‌ مك‌فادن‌ را از بوترزتاون‌ خبر كردند... آن‌ پاسبان‌ تیزهوش‌ سه‌متری‌ ـ«بوترزتاون‌» دهكده‌ای‌ در نزدیكی‌ دبلین‌ است‌، كه‌ كلانتری‌ بزرگی‌ داشت‌. شوخی‌ مربوط‌به‌ پاسبان‌ در این‌ است‌ كه‌ یكی‌ از شرایط‌ اشتغال‌ به‌ كار پاسبانی‌ آن‌ بود كه‌ قد داوطلب‌دست‌كم‌ 160 سانتی‌متر باشد و مردم‌ می‌گفتند كه‌ معمولاً جوانان‌ روستایی‌ كه‌ قیافة‌ساده‌لوحانه‌ و بچگانه‌ای‌ دارند به‌ این‌ كار رو می‌كنند.
23. آووكاتو پاگامی‌می‌ ـ به‌ زبان‌ ایتالیایی‌ به‌ معنی‌: «وكیل‌ پولم‌ بده‌ بده‌» و نیز بازی‌ با اسم‌نیكولو پاگانی‌نی‌ (1782-1840) ویولون‌زن‌ مشهور ایتالیایی‌ .
24. سی‌ و دو جیبش‌ ـ هر جیب‌ برای‌ یكی‌ از سی‌ و دو استان‌ ایرلند.
25. گلایول‌ خون‌آلود ـ واژه‌های‌ لاتینی‌ نام‌ نوعی‌ گلایول‌ (كه‌ البته‌ در عالم‌ خارج‌ وجود ندارد.) نام‌ گلایول‌ از واژه‌ای‌ به‌ معنی‌ «شمشیر» گرفته‌ شده‌ و واژة‌ «خون‌آلود» را جویس‌ به‌ آن‌ افزوده‌ است‌.
26. هوخ‌، بانزابی‌، الجن‌، زیویو، چین‌ چین‌، پولاكرونیا، هیپ‌ هیپ‌، ویو، الاه‌... اوویوا ـ كلمات‌ندا به‌ زبان‌های‌ گوناگون‌: «هوخ‌ به‌ آلمانی‌ یعنی‌ «والا، شریف‌، عالی‌» و به‌ معنی‌ آرزوی‌ عمردراز نیز هست‌؛ «بانزابی‌» به‌ ژاپنی‌ یعنی‌ «عمرت‌ ده‌هزار سال‌ به‌ درازا كشد» كه‌ نوعی‌ دعا درهنگام‌ نبرد و نیز كلمة‌ درود به‌ امپراتور است‌؛ «الجن‌» به‌ مجارستانی‌ یعنی‌ «عمرت‌ درازباد»؛ زیویو به‌ زبان‌ صرب‌ و كروات‌ یعنی‌ «درود، عمرت‌ دراز باد»؛ «چین‌ چین‌» به‌ زبان‌عامیانة‌ انگلیسی‌ یعنی‌ «سلام‌ عرض‌ می‌كنم‌»؛ «پولاكرونیا» به‌ زبان‌ یونانی‌ كنونی‌ یعنی‌«عمرت‌ دراز باد»؛ هیپ‌ هیپ‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ آمریكایی‌ نوعی‌ «هورا» است‌ (هیپ‌ هیپ‌هورا)؛ ویو به‌ زبان‌ فرانسه‌ یعنی‌ «زنده‌ باشی‌»؛ الاه‌ نیز به‌ زبان‌ عربی‌ یعنی‌ «خداوند»؛ اوویوابه‌ ایتالیایی‌ یعنی‌ «هورا.»
27. خواجة‌ كاتالانی‌ ـ اشاره‌ به‌ آنجلیكا كاتالانی‌ (1779-1849)، خوانندة‌ زنی‌ كه‌ صدای‌زیر او شهرت‌ داشت‌ و مانند صدای‌ پسربچه‌ یا جوانی‌ اخته ‌شده‌ بود.
28. انقلاب‌ رینزی‌ ـ كولادی‌ رینزی‌ (یا رینزو) (1313-1354) یكی‌ از رهبران‌ رومی‌بود كه‌ در سال 1347 انقلابی‌ به‌پا كرد و اشراف‌ رومی‌ را بركنار ساخت‌ و اصلاحاتی‌ درحكومت‌ روم‌ پدید آورد. اما همین‌كه‌ به‌ ریاست‌ حكومت‌ رسید غرور و استبداد فراوان‌ ازخود نشان‌ داد و مردم‌ و دستگاه‌ پاپ‌ را از خود بیزار كرد زیرا به‌ فكر احیاء عظمت‌ روم‌قدیم‌ در وضع‌ غیر مذهبی‌ آن‌ افتاده‌ بود. در سال‌ 1348 از روم‌ بیرونش‌ كردند اما در سال‌1354 پاپ‌ اینوسان‌ ششم‌ از او خواست‌ تا برگردد، او نیز برگشت‌ و شورشی‌ به‌ راه‌ انداخت‌و در همان‌ شورش‌ كشته‌ شد.
29. دكتر پ‌ پ‌ ـ اشاره‌ به‌ پاپ‌ و روحانیت‌ و سلسله‌مراتب‌ كلیسای‌ كاتولیكی‌ است‌.
30. «جمعیت‌ نظافتچیان‌ تنگدست‌ و بیمار» ـ در واقع‌ نیز چنین‌ جمعیتی‌ در دبلین‌ وجودداشته‌ است‌.
31. شیلای‌ من‌ ـ «شیلانی‌ ـ گارا» یكی‌ دیگر از نام‌های‌ استعاری‌ ایرلند است‌. خانم‌سیوماز ماك‌ مانوس‌ (نام‌ مستعار اتنا كاربری‌ 1866-1902) شعری‌ به‌ این‌ عنوان‌ سروده‌است‌. نام‌ نامزد رابرت‌ امت‌ شیلا نبوده‌ بل‌كه‌ ساراكوران‌ بوده‌ است‌.
32. جوان‌ زیبایی‌ از فارغ‌التحصیلان‌ آكسفورد ـ در سال‌ 1806 (سه‌ سال‌ پس‌ از اعدام‌ امت‌) ساراكوران‌ با سروان‌ هنری‌ استارجیون (1814-1781) یكی‌ از افسران‌ قشون‌ سلطنتی‌انگلیس‌ ازدواج‌ كرد. وی‌ برادرزادة‌ لرد راكینگام‌ (1730-1782)، سیاستمدار ونخست‌وزیر انگلیس‌ بود كه‌ به‌ طرف‌داری‌ از آمریكا و ایرلند شهرت‌ داشت‌. استارجیون‌ ازفارغ‌التحصیلان‌ دانشكدة‌ سلطنتی‌ افسری‌ بود نه‌ فارغ‌التحصیل‌ آكسفورد.
33. از آن‌ دوشیزة‌ جوان‌ تیره‌روز خواستگاری‌ كرد... خواستگاری‌ او بی‌معطلی‌ پذیرفته‌ شد ـازدواج‌ ساراكوران‌ احساسات‌ ملی‌ ایرلندی‌ها را كه‌ اخلاق‌ دوران‌ ویكتوریا بر آنان‌ حاكم‌بود آزرده‌ ساخت‌. جاستین‌ هانتلی‌ مكارتی‌ (1830-1912)، یكی‌ از رمان‌نویسان‌ وسیاست‌پیشگان‌ ایرلندی‌ در كتابی‌ به‌ عنوان‌ «ایرلند از زمان‌ اتحاد» می‌نویسد: «حیرت‌آوراست‌ كه‌ سه‌ زنی‌ كه‌ نام‌شان‌ با سه‌ چهره‌ از بزرگ‌ترین‌ چهره‌های‌ جنبش‌ انقلابی‌ [ایرلندیان‌متحد و شورش‌ سال‌ 1789] ـ ارتباط‌ می‌یابد ـ یعنی‌ لرد ادوارد فیتزجرالد، زن‌ وولف‌تون‌ ونامزد رابرت‌ امت‌ ـ با قبول‌ عشق‌ و نام‌ دیگران‌ یاد آن‌ مردان‌ بزرگ‌ را كه‌ با زندگی‌ آنان‌ پیوندداشتند لكه‌دار كردند.»
34. جمع‌ كثیری‌ از سپاهیان‌ هندی‌ را... دم‌ توپ‌ گذاشته‌ بود. ـ دسته‌های‌ هندی‌ را كه‌ در قشون‌انگلیس‌ بودند هرگاه‌ شورش‌ می‌كردند دم‌ توپ‌ می‌گذاشتند تا «عبرت‌» دیگران‌ باشد. این‌مجازات‌ از زمان‌ امپراتوران‌ مغول(1857-1526) در هند مرسوم‌ شد و بعداً انگلیسی‌هااین‌ رسم‌ را در هندوستان‌ ادامه‌ دادند.
35. اشك‌ دزدانه‌ ـ نام‌ قطعه‌ای‌ است‌ در اپرای‌ ایتالیایی‌ «اكسیر عشق‌» اثر دونیزتی‌. دراین‌ اپرای‌ كمدی‌، دختری‌ به‌ نام‌ آدینا دل‌ از روستایی‌ الكن‌ كم‌رویی‌ به‌ نام‌ نمورینو می‌ربایدو از ابراز عشق‌ لكنت‌آمیز او آن‌قدر كلافه‌ می‌شود كه‌ حاضر می‌شود با سرباز قلدرپرهیاهویی‌ ازدواج‌ كند. نمورینو سعی‌ می‌كند تا بل‌كه‌ به‌ یاری‌ اكسیر عشق‌ (شراب‌ كم‌بها)كه‌ می‌گفتند نوشابة‌ تریستان‌ و ایزوت‌ بوده‌ است‌ خود را عوض‌ كند. پیش‌ از آن‌كه‌ نمورینوبه‌ مال‌ و منالی‌ برسد و با آدینا ازدواج‌ كند، در چشم‌ آدینا «اشك‌ دزدانه‌»ای‌ می‌بیند و ازآن‌جا می‌فهمد كه‌ آدینا او را دوست‌ می‌دارد و از ازدواج‌ با آن‌ سرباز گریزان‌ است‌. نمورینوقطعة‌ «اشك‌ دزدانه‌» را می‌خواند (در پردة‌ دوم‌، صحنة‌ دوم‌ اُپرا)، آدینا برمی‌گردد، به‌ گریه‌می‌افتد و به‌ نمورینو ابراز عشق‌ می‌كند و سپس‌ هركدام‌ یك‌ بطری‌ دیگر از اكسیر عشق‌ می‌خرند.

این رمان هنوز به فارسی ترجمه نشده است




طبقه بندی: معرفی و دانلود 100 كتاب برتر ادبیات جهان،
برچسب ها: معرفی، دانلود، 100 كتاب برتر ادبیات جهان، برترین رمان ها، اولیس‌، جیمز جویس‌، نقد،
[ دوشنبه 15 آبان 1391 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ اسیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وبلاگ ادبی شعر داستان مینیمال اطلاعات عمومی زندگی کامپیوتر الکترونیک جامعه نرم افزار سخت افزار
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما: