تبلیغات
هوای تازه

هوای تازه
و ناگهان چقدر زود دیر می شود... 
تماس با ما
نویسندگان
نظر سنجی
به آثارکدام نویسنده علاقه ى بیشترى دارید؟





لینک های مفید
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت







ربه کا




دونالد بارتلمی


ربهکا مارمولک تلاش میکرد تا نام فامیلی زشت، خزنده و غیرقابل قبولش را تغییر دهد. قاضی گفت: ” مارمولک، مارمولک، مارمولک، مارمولک، مارمولک. اگر به اندازهی کافی تکرارش کنید اصلا ناخوشایند نیست. شما نمیتوانید با این مشکلات کوچک و پیش پا افتاده، برنامهی کاری دستگاه قضایی را مختل کنید. در ضمن اخیرا مردم بیش از حد تغییر نام میدهند. تغییر دادن نام شما ضد منافع و مصالح شرکت تلفن، شرکت برق و دولت ایالات متحده است…
دادخواست شما رد شد “.......



مارمولک به گریه افتاد. مارمولک به خارج از اتاق محکمه هدایت شد و دستمال کاغذی گل داودی شکلی را زیر بینیاش گرفت. مردی گفت : ” خانم عصـبی، آیا شما معلم مدرسه هستید؟ ”
- ” البته که معلم مدرسهست. ابله! نمیتونی بفهمی این خانم چقدر رنجیده؟! چرا تنهاش نمیگذاری؟ ”
- ” آیا شما همجنسگرا هستید؟ بهمین خاطر هیچ وقت ازدواج نکرده اید؟ ”
- ” یا عیسی مسیح! بله، همینطوری که میگی اون یه زن همجنس بازه. ممکنه لطفا دهنت رو ببندی؟ ”
ربهکا پیش یک پزشک پوست لعنتی رفت. (یک پزشک پوست لعنتی جدید) اما او هم همان چیزی را گفت که بقیه گفته بودند:” رنگ مایل به سبز، این سبزی خفیف یک ناهنجاری ارثی است. هیچ درمانی ندارد. متاسفم خانم مارمولک.”
- ” دوشیزه مارمولک ”
- ” هیچ درمانی ندارد دوشیزه مارمولک ”
- ” ممنونم دکتر. بابت زحمتی که کشیدید چقدر باید پول پرداخت کنم؟ ”
- ” پنجاه دلار”
وقتی ربهکا به خانه رسید، طبق معمول قبض افزایش اجاره بها درون صندوق پستش، مثل کسی که حمله را میآموخت، چنبره زده بود و انتظارش را میکشید. باید دستمال کاغذی های بیشتری گیر بیاره. یا یک Ph.D . چاره ی دیگری نیست. درباره ی فرو کردن سرش توی اجاق فکر کرد، اما اجاقش برقی بود. هیلدا، معشوقهی ربهکا دیر به خانه آمد.
هیلدا پرسید: ” چطور بود؟ ” به اتفاقات آنروز اشاره می کرد.
- ” مزخرف ”
هیلدا گفت: ” اوهوم ” و با خونسردی یه نوشیدنی مقوی برای هردویشان درست کرد. هیلدا زن بسیار خوش ظاهریست. همچنین ربهکا. آنها عاشق و معشوق اند. همانطوری که میدانیم این کار بطور عجیبی خطرناک و در عین حال دلپذیر است. موهای هیلدا بور و بلند است و چه بسا کمی زیباتر از ربهکا هم باشد. البته ربهکا هم هیکلی کلاسیک دارد که هر بینندهای را به تحسین وا می دارد.
ربهکا گفت: ” دیر کردی کجا بودی؟ ”
- ” با استفانی یه نوشیدنی خوردم ”
- ” چرا با استفانی یه نوشیدنی خوردی؟ ”
- ” نزدیک اداره واستاده بود و منو به نوشیدنی دعوت کرد.”
- ” کجا رفتید؟ ”
- ” بارکلی”
- ” استفانی چطوره؟ ”
- ” خوبه”
- ” مجبور بودی با استفانی نوشیدنی بخوری؟”
- ” میطلبید که یه نوشیدنی بخورم. ”
- ” استفانی این سبزی خفیف رو نداره، همینطوره؟ دلپذیره، استفانی صورتی!”
هیلدا درحالیکه سرخ شده بود یک آلبوم عالی C & W رو توی ضبط صوت گذاشت. ” خداحافظ ریمن” از دیوید راجرز بود. از آتلانتیک SD 7283. شامل موزیکهای برگزیدهای مثل ” ماه آبی کنتاکی”، ” پرندهی عظیم خالخالی “، ” من دارم می روم ” و ” قدم زنان در کنار تو”.
در این آلبوم تعداد زیادی از بزرگان نشویلی هنرنمایی میکردند.
هیلدا گفت : ” پوست صورتــی همه چیز نیست. در ضمن استفانی یه کمی خسته کنندهست.”
- ” نه اونقدر که نتونی برای یه نوشیدنی باهاش بری!”
- ” من علاقهای به استفانی ندارم.”
ربهکا گفت: ” وقتی از دادگاه بیرون میومدم یه مرد زیپم رو باز کرد.”
دیوید راجرز میخوند: ” اوه، لطفا آزادم کن. بزار برم”.
- ” چی پوشیده بودی؟ ”
- ” الان چی پوشیدم…”
هیلدا گفت: ” پس سلیقهاش خوب بوده.”
ربهکا را روی کاناپه در آغوش کشید و گفت: ” عاشقتم ”
ربهکا هیلدا را پس زد و با تندی گفت: ” لعنتی، برو آویزون استفانی ساسر شو!”
هیلدا برای دومین بار گفت: ” من علاقه ای به استفانی ساسر ندارم “.
اغلب اوقات آدمی چیزهایی که نسبت به آنها عطش در آغوش کشیدن دارد – مثل یک معشوقه – را پس میزند. این قضیه هرچند آزار دهنده، اما عملکرد عمومی دستگاه روانیست و به عقیدهی من ناشی از این واقعیت است که آنچه که عرضه شده خالصانه نیست و بعضی جاهای آن کمی ناخالصی، نقاط تاریک و غل و غش وجود دارد. در هر حال اتفاقات بدتری هم میتواند رخ دهد.
هیلدا گفت: ” ربه کا، راستش من این سبزی خفیفت رو دوست ندارم.”
اصطلاح ” مارمولک ” شامل مارمولکهای خانگی، ایگواناها(۱) ، آفتاب پرستها،کرمهای کور(۲)، و مانیتورها(۳) هم میشود. طبق دانشنامهی جانور شناسی لاروس، از این رده، بیست خانوادهی زنده شناسایی و چهارتای دیگر تنها از روی فسیلهایشان شناخته شدهاند. این رده دارای دویست و پنجاه گونه میباشد که نسبت به یکدیگر شباهتهایی در راه رفتن، دویدن، بالا رفتن و نقب زدن نشان میدهند. خیلی از آنها نامهای جالبی دارند، از قبیل مارمولک ریشو، مارمولک طوق دار، مارمولک پاپهن، مارمولک دمگرد و مارمولک دیواری.
هیلدا گفت: ” در تمام این سالها از این موضوع چشمپوشی کردم چون عاشقتم، اما حقیقت اینه که خیلی دوستش ندارم. یه مقداری…”
ربهکا گفت: ” میدونستم.”
ربه کا به اتاق خواب رفت. تلویزیون رنگی به دلایلی روشن بود. در تابشی سبز، فیلمی بنام درهی سبز پخش میشد.
بیمارم ، بیمارم.
کشاورز خواهم شد.
عشق ما، عشق سکسی ما، عشق روزمره ی ما!
هیلدا وارد اتاق شد و گفت: ” شام آمادهست.”
- ” چی هست؟ ”
- ” گوشت خوک با کلم قرمز.”
ربهکا گفت: ” من مستم.”
تعداد زیادی از شهروندان ما در مواقعی که باید هوشیار باشند مثلا در وقت شام، مستند. مستی باعث می شود جایی را که ساعت، کلیدها و کیف پولتان را گذاشتهاید فراموش کنید، همچنین سبب کاهش حساسیت شما نسبت به امیال، احتیاجات و سلامت آرامش دیگران نیز می شود. علل مصرف الکل به اندازهی نتایجش روشن نیست. روانشناسان دریافتهاند که الکلیسم مشکلی است جدی، اما در مواردی درمانپذیر. گفته می شود انجمن AA مردمی و موثر است اما مسالهی اساسی قدرت اراده است.
هیلدا گفت: ” بلند شو، بابت اون حرفها متاسفم.”
ربهکا گفت: ” تو حقیقت رو گفتی.”
هیلدا اعتراف کرد: ” بله ، حقیقت بود. ”
- ” اوایل حقیقت رو بهم نگفتی. اون موقعها میگفتی زیباست.”
- ” اوایل حقیقت رو بهت میگفتم . فکر میکردم زیباست… اون موقع ها ”
این ” آن موقعها ” یعنی کلمه ی آخر در ردیف سه جملهی کوتاه هیلدا، زمانی که به این منظور استفاده میشود یکی از دردآورترین کلمات در واژگان بشریت است. زمان از دست رفته… و شرایطی که با آن از بین رفته. درد بشر چگونه سنجیده میشود؟ اما یادمان باشد که هیلدا هم… خب احساسات ربهکا در این وضعیت درست و قابل ترحم است، اما خوانندهی عزیز، وضعیت هیلدا هم آنچنان مطلوب به نظر نمیرسد. همانطوری که برگسون هم میدانست، حقیقت سیب سفتی است ، چه برای پرتاب کننده و چه برای گیرنده .
ربه|کا محکم گفت : ” دیگه چی مونده؟ ”
- ” من میخوام دوست داشته باشم به رغم … ”
آیا با وجود این ” برغم … ” من میخواهم دوستم داشته باشند؟ تو می خواهی؟ چه کسی می خواهد؟ اما آیا وضعیت همهی ما به نوعی همینطور نیست؟ بخشهای مهمی از ما و زندگیمان آن چیزی نیست که باید باشد، آیا این همان زمان از دست رفته – آن موقعها – نیست؟! من چشمم را بر آن جنبهی وجود تو میبندم و تو چشمت را بر این جنبهی وجود من ببند، و با این چشم بستنهای متقابل بقول مردمان دههی ۶۰ به زندگی اتو کشیده و ادکلن زدهی خود ادامه میدهیم. البته نام این عمل ترکیب بهترینها با یکدیگر است که به عقیدهی من همواره تفکری پوسیده برای یک ایدهآل آمریکاییست. اما انتقاد من از این طرز فکر را باید با نظرات دیگران هم سنجید. بعنوان مثال رییس جمهور سابق، مک کینلی که اعتقاد داشت ایستادگی در حفظ یک راهبرد خوب، نه لزوما درخشان، مسیری شایسته و ارزشمند است.
هیلدا دستانش را روی سر ربهکا گذاشت و گفت: ” برف میاد. بــزودی وقت برف اومدن هم میرسه. مثل سالهای قبل، توی برف امسال هم در کنار هم هستیم و کنار آتش مشروب مینوشیم. حقیقت اتاق در بستهایست که گهگاه درش رو باز میکنیم و دوباره تختهاش میکنیم . فردا هم تو احساسات منو جریحهدار میکنی و من هم از تو گله میکنم که منو آزردی، و همینطور دوباره و دوباره… به جهنم! بیا دوست سبز من، بیا و با من شام بخور. ”
با هم سر میز شام نشستند. خوراک خوک و کلم قرمز پیش رویشان بخار میکرد. به آرامی در مورد دولت مک کینلی که مورخین اصلاحطلب، اصلاحاتی درش انجام داده بودند صحبت کردند.
قصه به پایان رسید. ایــن قصه را به دلایل متعددی نــوشتم که نُـهتای آنها رازند. دهمین دلیلاش هم این است که هرگز نباید به عشق انسانی، که همواره مخوف و درخشان باقی میماند، بیتوجهی کرد، مهم نیست که بر پوستهی داغ طبل چه چیزی حک شده باشد.



پی نوشت ها

۱ – Iguana: نوعی سوسمار بزرگ درختی.
۲ – Slowworm: کرم کور، نوعی کرم که در منطقه ی اوراسیا زیست میکند و در میان خاک نقب میزند و زندگی میکند . این موجود، همانند مارمولکهای دیگر خاصیت “انفصال خود بخودی ” در مواقع خطر را نیز دارد.
۳ – Monitor: نوعی مارمولک گوشتخوارکه در سراسر آفریقا، و قسمتهایی از آسیا مثل شبه قارهی هند، سریلانکا، چین و جنوب شرقی آسیا یافت میشود.




   همچنین بخوانید:

 
درباره‌ی فرشتگان اثر دونالد بارتلمی
  شب جشن اثر دونالد بارتلمی
  نامه نوشتم به... اثر دونالد بارتلمی
  اولین اشتباه بچه اثر دونالد بارتلمی
  پیانو نواز اثر دونالد بارتلمی










طبقه بندی: داستان کوتاه، دونالد بارتلمی،
برچسب ها: ربه کا اثر دونالد بارتلمی، ربه کا دونالد بارتلمی، ربه کا، دونالد بارتلمی، داستان ربه کا، داستان ربه کا دونالد بارتلمی، داستانهای دونالد بارتلمی، داستان های دونالد بارتلمی، دانلود آثار دونالد بارتلمی، آثار دونالد بارتلمی، دانلود داستان های دونالد بارتلمی، دونالد بارتلمی ربه کا، ربهکا، داستان ربهکا دونالد بارتلمی،
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 04:18 ب.ظ ] [ اسیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وبلاگ ادبی شعر داستان مینیمال اطلاعات عمومی زندگی کامپیوتر الکترونیک جامعه نرم افزار سخت افزار
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما: