تبلیغات
هوای تازه

هوای تازه
و ناگهان چقدر زود دیر می شود... 
تماس با ما
نویسندگان
نظر سنجی
به آثارکدام نویسنده علاقه ى بیشترى دارید؟





لینک های مفید
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت







فروغ فرخزاد از زاویه ای دیگر




محمد مجید ضرغامی

 
۱- فروغ فرخزاد در سه دیوان اول خود که در سالهای ۳۲ تا ۳۹ منتشر شد سرشار از احساسات زنانگی اشعاری روانه ی بازار آشفته ی شعر آنزمان کرد. تصور کنید سالهای بعد از کودتا که نیما مانیفیست شخصی خود را داده ، دوره دوره ی حرفهای همسایه است و شبانه های بامداد آمده و اخوان هم زمستان و اخرشاهنامه را به بازار داده و حالا چرخه ی شعر نو براه افتاده - ققنوس و مانلی و آی آدمها و قوقولی قوی نیما به بازار آمده و جنجالی براه افتاده خاصه برای آنهائی که غیر از بلبل و چهچه آن هیچ صدائی مانند جیغ خروس را در شعر مجاز نمی دانند! و یا جنگ سرد اخوان و شاملو در کوران است و حتی شعرائی مثل نادر پور و مشیری هم کارهای اصلی را انجام داده اند و خب - در این بازار اشعار خطی و غیر ممتاز فروغ فرخزاد ببازار آمده است . بازاری که توقع زیادی بعد از دیدن آنهمه کارهای مناسب از بزرگان ، دارد. فروغ در کتابهای اول خود بسیار رمانتیک و تکراری و اکثر در قالب چهار پاره ی نیمائی می نوشت. اشعاری که غیر از ناله از دست شوهر و ندیدن کودک یا شکوه از حصار تنگ زندان خانه و دست آخر لذت گناه حرف تازه ای برای گفتن نداشت و از نظر تکنیک خام و احساساتی بود. اشعاری که با الفاظ و واژه های رمانتیک و بسامد کلامی حسی و ملودرام نگاشته شده است.
با تما این تفاسیر فروغ در بازار شعر معاصر آن زمان جای ویژه ی خود را گشود چرا ؟ اولا به دلیل اینکه جای خالی شاعره ئی که به شعر نو ایمان داشته باشد در بین قدمای معاصرین ! خالی بود . نتیجه این شد که فروغ بعنوان کسی که اشعار توفانی و گستاخ و زنانه می نویسد که در نوع خود در تاریخ ایران بی نظیر بود شناخته شد و افتخاری هم برای شعر نو ! - بنابر این براحتی در جمع شعرای نو نویس و وابستگان پذیرفته شد.
......


اما در میانه ی راه طبع تیز بین فروغ در یافت که دوره ی اشعار آه و ناله و بقول خودش ( لنگ و پاچه ) گذشته و به دو دلیل که خود هم به آنها اعتقاد داشت : اول اینکه از شاعران سبک کهن و قدمائی نبود و تعصب رایج این گروه که در آنزمان جبهه ی نا منسجمی مقابل نو نگاران داشتند را نداشت و در واقع گرفتار این گروه نشد و دوم اینکه آنقدر در شعر نو مطالعه نداشت و به تعبیری بزرگ نشده بود که وابسته به خط خاص ابدائی دیگران شود و یا آنقدر در کار مطالعه و ترجمه شعرای بیگانه قوی نبود که از آنها الهام بگیرد - پس در حال و هوای خود و حتی زندگی خاص خود بود و آنچنان گرفتار احساسات و به تعریفی درد زناگی بود که بهترین راه حل را برگزید و آن تغییر بسامدهای شعری خود بود و کلمات و ترکیبات تازه ای برای بیان احساسات خود برگزید که تماما پس از تولدی دیگر با یک تحول عجیب تبدیل به تعبیرهای بدیع شاعرانه ای شد که تا آن زمان نظر هیچ شاعری به آنها جلب نشده بود.

به تعبیر دیگر دقیقا از زمان تولدی دیگر و پوست انداختن ادبی فروغ بود که قالب و نوع خاص نگاه او که در عین زنانه بودن گستردگی بیانی نیز داشت و از زیر بار احساسات صرف و اسارت و عصیان خارج گشته بود با بار نشست. در حقیقت فروغ پرچمدار گویش بود که خودش آنرا باب کرده بود و یکه تاز شعر فمینیستی ایران بود که اکنون پخته شده ، فراز و نشیب را پشت سر گذاشته و با راه یافتن به جمع نخبگان کرسی مناسبی برای خود پیدا کرده است.
درست است که حتی در اواخر عمر کوتاه خود که به برکت شعر آنرا جاودانه ساخت - با تمام جا افتادگی هنوز از زیر بار برخی احساسات و تعبیرهای گذشته خارج نشد اما بواقع نوع بیان احساسات و واژه ها و حس او زمین تا آسمان با گذشته تفاوت داشت. د یگر منظور او از عشق آن عشق ناتوان صرفا جنسی نیست که با هر فشار دستی غش می کند. او به چراگاه رستنهای ابدی دست یافته و اکنون است که تاثیر شاعرانی مانند شاملو و افق دید نیما بر او گشوده می شود. او که به گفته خود در ۱۴ سالگی با مهدی حمیدی و بیست سالگی با مشیری و نادر پور و سایه با اوج لذت شعری می رسید اکنون نیما را سمبل شعری خود می دانست و فضای فکری و کمال انسانی نیما را فهمید.
اینگونه شد که فروغ فرخزاد با آشنائی با بزرگانی مانند نیما - اخوان - شاملو و معاشرت با هنرمندان نوگرائی مانند ابراهیم گلستان افق تازه ای پیش روی خود دید و خصوصا آشنائی او با صنعت فیلمسازی و البته مسافرتهای خارج از ایران و مجال اندیشیدن به دور از جنجالهای ژورنالیستی دوستان او را به مرز بالندگی رسانید.این تغییر دیدو نگرش بود که که با همان ضدیت او با سنتها و گستاخی خاص او چهره ای کاملا متفاوت از او ساخت که به سختی تاریخ بتواند کس دیگری را در عرصه ی ادبیات و شعر جایگزین او کند.

او با عبور از مرز من انفرادی و با فهم پیوستن منیت به من جمعی و نگاه شاعرانه به تمام دنیا در هنر و البته در سینما جای انحصاری دیگری برای خود یافت که اکنون نیز پس از سالها از گذشت ساخت « خانه سیاه است » و پیدایش سینمای نوین ایرانی همچنان ساخته ای او مقام و جایگاه خود را دارد .

البته تاکید این نکته ضروری است که فروغ در واقع مادر جریان شعر گفتار کنونی است و او با روی آوردن به زبان عامه و گفتار و گاها خروج از اوزان نیمائی و استفاده از جنبه های مختلف بیانی ، روائی و تصویری و ترفندهای شاعران قدمائی به نوعی شعر کلامی دست یافت که تاکید زیادی بر ساختار ندارد. در واقع اشعار او بیشتر از نوع کلامی و حسی است تا ارگانیک با این تفاوت که فروغ کاملا آگاهانه در این راه پای گذاشته و بر خلاف دیگران مثلا سهراب کلام او را با خود غرق نکرده بلکه او مخمل کلام را به درستی بافته است. در واقع اشعار آخری او نشان می دهد که تیز بینی فروغ هرچند دیر - به ساختار روی آورده و معماری کلام را می آزماید و اکثر صاحب نظران بر این باورند که اگر فروغ می ماند اشعاری متفاوت با آنچه تا اکنون داشت ( از نظر ساختار ) می سرود.


۲- فروغ فرخزاد در نوجوانی بعقد پرویز شاپور - کاریکلماتوریست در آمد. شاپور از اهالی قلم بود و دوستی نزدیکی با بامداد اشت. خاطرات دیگران خاصه پوران فرخزاد و البته کتاب اخرین تپشهای قلبم ... که عمران صلاحی آنرا جمع آوری کرده است نشان میدهد که فروغ فرخزاد عشقی اتشین به شاپور داشته است. او در همان نوجوانی بخاطر شاپور جلوی تمام خانواده می ایستد و با جنجال به خانه او میرود.
اینکه فروغ در خانه ی مردی بارور شد که بعدها به جرم زندانبان بودن او مورد حمله قرار گرفت از داستانهای جالب روزگار است. در واقع شاپور در جاهائی برای فروغ که از نوجوانی به خانه او آمده و پدری سختگیر و ارتشی دارد نقش پدر را بازی می کند.او کتابهای اولیه خود را زمان زندگی با شاپور به بازار داد و از همان هنگام که اشعار جنجالی او به بازار آمد و او با دوستان گرد شیرینی آشنا شد شاید بنای جدائی با شاپور را بنا نهاد. آشنائی او با دوستانی مانند طوسی حائری همسر سابق شاملو و دیگران باعث شد تا به تحریک آنها از شاپور جدا شود و شاپور تا آخر عمر با یاد فروغ زندگی کرد.
بعدها بعضی ها با مقدمه و موخره نویسی بر دیوان فروغ سعی کردند از او زن مظلوم و شهیدی بسازند که با شخصیت او سازگار نبود. آنها دائم به این نکته که خانواده ی شاپور نمی گذاشتند او کامی را ببیند و به کامیار جلوی در مدسه از او فرار کرده یا حرف نامربوطی به او زده گله می کردند. کسی نبود به حضرات بگوید مگر زمانی که فروغ شمع مجلستان بود و بازار گرم محافل نو نگاران به شب شعرهای شمس بادقیسیها پهلو می زد و بازار به کامتان بود چکارش کردید؟ غیر از ترقیب او به یرودن اشعار جنجالی و سکسی و آه و ناله دخترهای ۱۴ ساله پسند ؟
( آتشی انگار می گوید ) که فروغ در این دوره نهایت کاری که کرد این بود که بگوید :
با این گروه زاهد ظاهر ساز جنگ من و تو کودک شیرینم ....
که اینرا حافظ خیلی قشنگتر و امروزی تر از او ۷۰۰ سال پیش گفته بود :
زاهدان کاین نکته بر مهراب و منبر می کنند ....
( از حافظه نقل قول شد )
این هوچیگریها تنها تارخ مصرف زمان خود را داشت و فروغ فرخزاد امروز را نساخت . نوشتن شعرهای اروتیک مانند :

گنه کردم گناهی پر ز لذت ...

چه پنجره ای را رو به او و مخاطب باز کرد ؟
تنها داستان این بود که ما مرد گستاخ بسیار داشتیم که همان زمان بگوید :
خدایا تو بوسیده ای هیچگاه / لب سرخ فام زنی مست را / به پستان کالش زدی دست را ....
یا :
هر جا دلم بخواهد من دست می برم / دیگر نگو ببین به کجا دست میبری .../
اما فروغ راه تازه ای را میان آقایان کافه منقلی باز کرد و آن شعرهای گستاخ و جنسی بود که در این راه بی رقیب هم نماند چون به سرعت افرادی مانند سیمین بهبهانی جوان ( که با او سر دعوا هم داشت )و دیگران به او پیوستند و حدود یک دهه را با اراجیف سکسی احساساتی بیکار ی که به هیچ درد هیچکسی نخورد عمر خواننده و خود را از بین بردند.
درست است که واهمه از بیان احساسات و توصیف معشوق در بین زنهای شاعر گاهی آنقدر است که مخاطب را یا به بیراه عرفان می برد یا به سر درد می اندازد اما بی پرده نویسی صرف با اروتیک نویسی مدرن تفاوت فراوان دارد چنانکه خود فروغ بعدها در اشعار دوره ی آخر این احساسات را پرداخت و آنها را از ارائه ی مبتذل عشقهای آبکی به اشعار اروتیک قوی و بی رقیبی مبدل کرد.
شعرهای جنسی فروغ مانند گناه تنها تجربه ای بود بر اشعار زنانه ی قوی و سرشار از تکنیک کلامی که بعدها آنها را ساخت و انصافا اگر سر راه آدمهائی مثل گلستان یا بامداد قرار نمی گرفت معلوم نبود عا قبتش به کجا می رسید.
فروغ به گفته ی برادر - بعد از گفتن شعر گناه رسما چمدان بست و از منزل پدری رفت و در این میان از طریق شجاع الدین صفا به طوسی حائری متصل شد و با او همخانه.... که تاثیر این قبیل افراد بر فروغ انتشار دیوان اشعار دیوار و عصیان بود. اشعاری از قبیل :
دیوم اما تو ز من دیو تری ....
که خود فروغ از اینکه کودک رها کرد و رفت از خود گله می کند و نمی دانم چرا ما حق نمی دهیم به خانواده ای سنتی که آن کودک را نگهداشته اند و با اشعار اروتیک و داستانهای فروغ روبرو شده اند که نگذارند ارتباط بین آنها برقرار بشود ؟

منظور من از طرح این قبیل داستانها این است که چرا ما بجای بررسی و سنجش زندگی یک هنر مند که اکنون به تارخ پیوسته دنبال ساخت سمبل و بت از آدمها هستیم ؟ - به قول خود پوران فرخزاد بعضی ها از فروغ آدم دیگر ی می خواهند بسازند در حالیکه او برای من همان خواهری است که براحتی به من میگفت چقدر خری ! ( نقل از مضمون از حافظه می نویسم )
اگر فروغ شاعر خوبی بود و از دست حصار خانه و زندان آن به تنگ آمده بود و از آنجا گریخت به قول خودش برای شعر بعد از آن چه کرد !؟
این تهمت بزرگی است برای شعر که بگوییم برای شعر قید زندگی و بچه را زد و تازه چه کرد ؟ بیاید و گرفتار شب نشینی های آنچنانی و دعواهایی که هنوز هم سر زبان همه است و از این شاخه به آن شاخه پریدن ها و امروز به این اعتماد کردن و شکست خوردن فردا به دیگری و ناکام ماندن و از دست دادن انرژی .. انوقت مردی محکم بنام شاپور آنسوی داستان است که به نظر من به او بسیار ظلم شده است در این ساختن شخصیت مظلوم فروغ
درست است که فروغ مظلوم بود اما نه از ناحیه شاپور از ناحیه ی آنهائی که او را در دام داستانهای خود آوردند و حتی از ناحیه ی گلستان که او را به ابرها برد.
شاپور حتی بعد از جدائی از فروغ از او حمایت می کرد و حتی با خرج او فروغ به سفر آلمان و اروپا رفت و به اعتراف خیلی ها شاپور فروغ را تا آخر عمر دوست داشت.
حالا از ناحیه ای دیگر نگاه می کنیم:
من جوان سالها ی ۷۰ و ۸۰ هجری شمسی از فروغ فرخزاد زمان کودتا و بعد از آن که بقول خود دردها دیده و حصار بریده و بیرون آمده و نقل مجلس شده چه در دست دارم ؟ یک مشت اشعار اروتیک و احساسی زنانه آنهم زمانیکه آنهمه کشت و کشتار در این کشور است و کودتای آمریکائی محمد رضا را آورده و زن ایرانی به بیرحمانه ترین شکل آزار میبیند و تحقیر می شود زمان قبل از آن یک روز پوشیه های فولادین به صورتش می آویزند و روز دیگر آنرا از سرش میکنند که انگار او آدم دیگران است و اکنون هم در حصار آنهمه رسومات عجیب و غریب گرفتار است.
من باید از کجا بدانم فروغ زن شاعر این زمانه است ؟
دلبستگی فروغ به نادر پور یا دیگران و جریان دعواها و بند کردن او به همه در مهمانیهای آنچنانی چه چاره ای برای هنرمند متعهد این زمان است ؟
دیگران حتی اگر در دام افیون این و آن در آمدند گفتند و آرام ننشستند . بقول اخوان :
میهمان باده و افیون و بنگ
از اعطای دشمنان و دوستان ...
اما دست پا زدن در این گرداب به نظر من انگی بود بر شعر نو که: بله ما بخاطر شعر از خیر خانه و کاشانه گذشتیم!.
با تمام دوست داشتنهایم نسبت به فروغ من این جمله را اینجوری می خوانم : که بخاطر سرودن اشعاری اروتیک مثل گناه جائی در خانه نداشتیم.

خیلی وقت است می خواهم اینها را بنویسم اما مردد بودم. قصد من کدر کردن چهره فروغ نیست . من دلم خیلی جاها برای فروغ می سوزد و برای آنهمه استعدادی که گرفتار دسیسه ها شد.
درست است که فروغ فرخزاد بعدها چیز دیگری شد و آن فروغی که در تولدی دیگر به بعد دیدیم کاملا تحت تاثیر ابراهیم گستان بود. درست این است که بگو ئیم او را گلستان از دامن داستانهای حواشی نجات داد و پنجره ای تازه به رویش گشود. اما در واقع گلستانهم کنار او بود که گلستان شد !؟ در آخرین اشعار فروغ هنوز حضور شب و آرزوی پرواز موج میزد که اگر گلستان او را به اوج میبرد در آخرین شعرش نمی سرود :
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی است .
به داستانهای دیگر هم که عده ای از باردار بودن فروغ هنگام مرگ و نخواستن بچه از سوی گلستان و نهایتا دعوای آنها و آن تصادف کاری ندارم و دوست ندارم مثل آنها گلستان را قاتل فروغ بدانم.


۳-دست آخر اینکه فروغ نابغه ای بود در ادبیات ما که با تمام ندانم کاری خود و دسیسه ی دیگران باز هم به اوج رسید . حیف بود برای این زمانه و خودش هم در اواخر از دست حرف و نقلهای آدمها عصبی بود. از دست کارها و ندانم کاریهائی که شاید خود برایش فراهم آورد. فروغ مطالعات زیادی در ادبیات کلاسیک داشت و با هنر روز دنیا آشنا شده بود و هنر فیلمازی را نزد گلستان آموخته بود. در غم دیدار پسرش بود و روحش اواخر که آرام شده بود و درونش به صلح تقریبی رسیده بود از جذامخانه پسری آورد و بزرگ کرد و احساسات منقلبش را در او آرام کرد.

گفتن این داستانها از سر دلسوزی یا حد اقل اندرز دوستانهم نباشد تلنگری است بر آنهائی که از آدمها بت می سازند و تا سخن از زن و زنانگی پیش می آید بدون اینکه صادقانه آدمها را به قضاوت گیرند عزیزانی مانند فروغ را پلاکارت خود می کند و چشم بر صفحه های عظیم تاریخ گذشته می بندند . بارها گفته ام که زندگی خصوصی هر هنر مندی با زندگی اجتماعی او فرق دارد و حد اقل بنده در معرفی آنها به زندگی اجتماعی آنها معتقدم اما باید این حرفها را می زدم.
به نظر من فروغ فرخزاد به خودش - به شعر فارسی و به منی که با اشعارش زندگی کرده ام بد کرد . بعد از خواندن یا شنیدن هر داستانی از زندگی فروغ بیشتر به این عقیده می رسم .چقدر باید زمان بگذرد و فروغ فرخزاد دیگری بیاید ؟
این جامعه ی تب زده ی باری به هر جهت تا کی باید به انتظار تولدی دیگر برای فروغ دیگری در شعر باشد !<؟
در آخر می خواهم به استدلال ،قسمتی از خاطره ی خانم طوسی حائری در مورد فروغ و حرفهای او را بیاورم نقل از هفته نامه بامشاد ۱۳۴۷ :
« .... آنشب آمده بود خانه ی مهری رخشا، تازه از اولین سفر اروپایش برگشته بود... فروغ آنشب همه اش سربسر عماد خراسانی می گذاشت و مادام می گفت :
عماد چرا تو باید اینطور خودت را اسیر اعتیاد کنی که در نتیجه کار شعر هم به جائی نرسی . حیف تو نیست که هنوز از آه و ناله های قلابی عهد دقیانوس شعر ایران دست بر نمیداری ؟
فروغ فرخزاد آنشب میهمانی را بهم زد. با حمله های بیرحمانه ی او به عماد خراسانی می برد مجلس از شکل انداخت، عماد اول سعی میکرد حرفهایش را جدی نگیرد ولی فروغ دست بردار نبود تا بالاخره عماد ناراحت شد و اینجا بود که مهری با فروغ دعوا کرد و سخت از کوره در رفت . مهری به فروغ گفت : تو چرا عمدا همه را می رنجانی ، چرا جلسات میهمانی را بهم می زنی، چرا عماد را ناراحت کردی/ و فروغ خیلی ساده گفت :
- او نباید اینطور اسیر اعتیاد باشد. او با خودش و با شعر فارسی بد می کند ، چرا یک چنین چیزی را باید پنهان کرد؟ پنهان کردنش بدتر است ... »
او ادامه می دهد :
« ... فروغ ناسازگار، صریح و خشن بود . دوست داشت به یکی پیله کند و وای از وقتی که پیله میکرد.در ابراز عقایدش، کارش از صراحت می گذشت و به گستاخی و دشمنی می رسید ....شاید چنین گمان می کرد اگر حمله نکند مورد حمله و سرزنش قرار خواهد گرفت ...عجیب است که او به صراحت به کسانی تاخته است که روزگاری مورد احترام و عشق و محبتش و مورد قبول او بوده اند .. »

فروغ فرخزاد شاعری بود که حکایتش حکم معما و افسانه به خود گرفته است. او هر گونه که بود شاعری بی نظیر ی بود و مقامی بالا در شعر معاصر ایران و بلکه شعر ایران دارد.
با تمام ماجراها نسل من خیلی جاها با اشعار او باوج رسیده اند و حضور این نسل بر سر مزار او حکم همدردی جوانهائی را دارد که به غم عزیری رفته اند که خود ، خانواده ، زمانه و تمام دوستان با او بد تا کردند .با او که به تصویر اخوان ثالث « پریشا دخت شعر پارسی » بود.

منبع: beji.blogfa.com



همچنین دانلود کنید:

دانلود کتاب موبایل مجموعه اشعار فروغ فرخزاد






طبقه بندی: نقد ادبی،
برچسب ها: فروغ فرخزاد، نقد اشعار فروغ فرخزاد، نقد فروغ فرخزاد، آثار فروغ فرخزاد، اشعار فروغ فرخزاد، نقد آثار فروغ، نقد آثار فروغ فرخزاد، فروغ فرخزاد از زاویه ای دیگر، نقد اشعارفروغ فرخزاد، بررسی اشعار فروغ فرخزاد، نقد ادبی آثار فروغ فرخزاد، نقد ادبی اشعار فروغ فرخ زاد، فروغ فرخ زاد، فروق فرخزاد،
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ اسیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وبلاگ ادبی شعر داستان مینیمال اطلاعات عمومی زندگی کامپیوتر الکترونیک جامعه نرم افزار سخت افزار
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما: